ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٩٩ - آيا فكر كردهايد كه اين عقائد و رفتارها شما را بكجا مى برند اصلا مى فهميد كه در تاريكىها گم شده و دروغها شما را فريفته است
< شعر > بهر خوردن غير آب آنجا نبود روز و شب خر بد در آن كور و كبود آن حوالى نيستان و بيشه بود شيرى آنجا بود و صيدش پيشه بود شير را با پيل نر جنگى فتاد خسته شد آن شير و ماند از اصطياد مدّتى واماند ز آن ضعف از شكار بينوا ماندند دد از چاشت خوار ز ان كه باقى خوار شير ايشان بدند شير چون رنجور شد تنگ آمدند شير يك روباه را فرمود رو مر خرى را بهر من صيّاد شو گر خرى يابى بگرد مرغزار رو فسونش خوان فريبانش بيار يا خرى يا گاو بهر من بجو زان فسونهايى كه مى دانى بگو چون بيابم قوّتى از لحم خر پس بگيرم بعد از آن صيداى دگر اندكى من مى خورم باقى شما من سبب باشم شما را در نوا از فسون و از سخنهاى خوشش نرم گردان زودتر اينجا كشش < / شعر > روباه راه مى افتد و همان خر گازر را پيدا مى كند و براى آن خر نصيحت گويى آغاز مى كند - چرا باين بدبختى و تيره روزىها تن داده اى برخيز برويم و تلاش و تكاپو كنيم و روزى حلال بدست بياوريم . خر به توكَّل تكيه مى كند و مى گويد : برو دنبال كار خود < شعر > جمله را رزّاق روزى مى دهد قسمت هر يك به پيشش مى نهد رزق آيد پيش هر كه صبر جست رنج و كوششها ز بىصبرى تست < / شعر > آن گاه روباه شروع مى كند و در فضيلت كار و كوشش داد سخن مى دهد ، بار ديگر خر جواب روباه را مى دهد . بدين ترتيب گفتگو ميان خر كه توكَّل را ترجيح مى دهد و روباه كه كار و تلاش را لازم ميداند ادامه پيدا مى كند تا بالاخره روباه با مكر پردازيها و زبان بازيهايش خر را قانع ميكند و مى گويد :
< شعر > صبر در صحراى خشك و سنگلاخ احمقى باشد جهان حق فراخ نقل كن ز ينجا بسوى مرغزار مى چر آنجا سبزه گرد جويبار مرغزارى سبز مانند جنان سبزه رسته اندر آنجا تا ميان خرّم آن حيوان كه او آنجا رود كاشتر اندر سبزه ناپيدا بود هر طرف در وى يكى چشمه روان اندران حيوان مرفّه در امان < / شعر >