ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٠١ - آيا فكر كردهايد كه اين عقائد و رفتارها شما را بكجا مى برند اصلا مى فهميد كه در تاريكىها گم شده و دروغها شما را فريفته است
< شعر > پس بيامد زود رو به نزد خر گفت خر از چون تو يارى الحذر ناجوانمردا ، چه كردم من ترا كه به پيش اژدها بردى مرا ناجوانمردا ، چه كردم با تو من كه مرا با شير كردى پنجه زن موجب كين تو با جانم چه بود غير خبث گوهر تو اى عنود < / شعر > پس از بيانات بسيار مفيد و رسا در اثبات اين كه اضرار و گزندگى در نهاد بعضى از موجوداتست ، و آن روباه با طينت خبيث كه دارد خر را فريب داده و به نزد شير برده كه او را بدرد و طعمهء خود بسازد . روباه براى تبرئهء خود ، دهان به تأويل حادثه و دروغهايى كه گفته و خر را بنزد شير برده بود ، باز ميكند - < شعر > گفت خر رو هين ز پيشم اى عدو تا نبينم روى تو اى زشت رو آن خدايى كه ترا بدبخت كرد روى زشتت را كريه و سخت كرد با كدامين روى مى آيى بمن اين چنين سغرى ندارد كرگدن رفته اى در خون و جانم آشكار كه ترا من رهبرم در مرغزار تا بديدم روى عزرائيل را باز آوردى فن و تسويل را < / شعر > دقّت فرمائيد كه خر اعتراف مى كند كه با تكيه به دروغها و فريبكاريهاى روباه تا ديدگاه شير رفته و با ديدن او از وحشت شديد فرار را بر قرار ترجيح داده است .
اكنون مى گويد : من گول حرفهاى ترا نمى خورم ، من ديگر دغل كارىهاى ترا فهميدهام - < شعر > گر چه من ننگ خرانم يا خرم جان ورم جان دارم اين را كى خرم آنچه من ديدم ز هول بىامان طفل ديدى پير گشتى در زمان بيدل و جان از نهيب آن شكوه سرنگون خود را در افكندم ز كوه بسته شد پايم در آن دم از نهيب چون بديدم آن عذاب بىحجيب عهد كردم با خدا كاى ذو المنن برگشا زين بستگى تو پاى من < / شعر > پس از اين ديگر ، فريب دروغهاى ترا اى نابكار نخواهم خورد - < شعر > تا ننوشم وسوسهء كس بعد از اين عهد كردم نذر كردم اى معين حقّ گشاده كرد آن دم پاى من زان دعا و زارى و هيهاى من < / شعر > خدا بمن لطف و عنايت فرمود -