ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٦ - يك - از نظر معرفت
ممكن است باين مسأله اعتراضى شود باين كه درست است كه اين دو چشم انداز و اين دو فعّاليّت با اين كه كاملا متفاوت هستند جنگ و پيكارى با يكديگر ندارند ، ولى بحث بر سر ضرورت چشم انداز و فعّاليّت پيامبران الهى بجاى خود وجود دارد ، يعنى اگر ضرورت ديدگاه پيامبران اثبات شود ، مسلَّم است كه با ديدگاه نوابغ طبيعت نگر تضادّى نخواهد داشت . در پاسخ اين اعتراض مى گوئيم : ادّعا و هدفگيرى پيامبران و فعّاليّتهايى كه در مسير ادّعا و هدفگيرى خود انجام دادهاند ، ضرورتى مساوى ضرورت پاسخ يابى به سؤالات چهار گانهء اساسى بشر ( من كيستم از كجا آمدهام براى چه آمدهام بكجا مى روم ) دارد . همچنين تاريخ بشرى بدون پيامبران همان تاريخ درندگان و وحوش است كه تعليم و تربيت كافى را براى بكار بردن خود خواهى و تنازع در بقاى آراسته به قانون ، ديده باشد . بدون ادّعا و هدف گيرى پيامبران ، تفاوت ميان سقراط و نرون و علىّ بن ابي طالب و ابن ملجم و فرعون و موسى چيزى جز تفاوت ميان رنگ آبى و رنگ زرد كه هر يك براى برخى از اشخاص خوشايند است ، نخواهد بود .
ممكن است بگوئيد : يعنى چه مگر امكان دارد يك آدم عاقل فرق ميان پاكترين انسانها را با پليدترين جانوران انساننما ، مانند تفاوت ما بين رنگ آبى و رنگ زرد تلقّى كند مى گوئيم : بلى ، بطور قطع اگر معيار انسانيّت با كمال اعلا بوسيلهء پيامبران تعيين نگردد ، براى عاليترين عظمت و طهارت و پستترين رذالت تفاوتى نخواهد ماند جز دخالت احساس شخصى ، يعنى احساس شخصى بعضى از افراد باين كه رديف نرون و چنگيز بد است و رديف سقراط و ابو ذر خوب است و اين احساس شخصى چون بهيچ معيار اصيل مستند نيست ، لذا دليل براى نفى احساس مقابل كه نرون و چنگيز را خوب و سقراط و ابو ذر را بد تلقّى ميكند ، در دست نيست . اين نتيجهء قطعى انكار روش پيامبران الهى است كه راسل را وادار ميكند در مصاحبهء معروف خود با كاپلستون مسأله اى را ابراز كند كه به تنهايى براى نابودى انسانيّت كافى است .
به مصاحبهء زير دقّت فرمائيد : كاپلستون : پس شما مى گوئيد كه خارج از احساس هيچ محكى وجود ندارد كه ما با كمك آن تمايز بين رفتار فرمانده بلزن و رفتار مثلا سر استافورد كريپس يا اسقف كانتربورى را از هم تميز بدهيم