ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٢١ - ٢ - خداوند سبحان مخلوقات را براى سود بردن نيافريده است
اين يكى از مختصّات جان است كه اگر همدمى پيدا نكرد افسرده مى شود و احساس غربت شديد دمار از روزگارش برمى آورد . اگر با همنوع خود انسى نگيرد ، خود خورى تباهش مى سازد . علَّت وحشت از تنهائى ، وابستگى است ، لذا هر اندازه وابستگى بيشتر و شديدتر باشد ، احساس وحشت و غربت و گسيختگى از ريشه [ كه موجب نوعى اختلال در جان است ] در موقع فقدان آنچه كه جان به آن وابسته است ، بيشتر و شديدتر است . لازمهء اين قانون اينست كه هر اندازه وابستگى كمتر و ضعيفتر باشد ، قطعى است كه احساس وحشت و غربت و گسيختگى كمتر و ضعيفتر مى گردد .
بنا بر اين دو قانون [ يا يك قانون متعاكس ] هر اندازه استغناء و غنا و بىنيازى بيشتر و شديدتر باشد ، احساس وحشت ناشى از احساس غربت و گسيختگى بيشتر و شديدتر خواهد بود . و بدان جهت كه بىنيازى خداوند غنىّ و قدير و قاهر ، مطلق و در نهايت كمال است ، لذا بهيچ موجود و هيچ كسى وابسته نيست تا از فقدان آن احساس غربت و گسيختگى نموده و در نتيجه به وحشت بيفتد .
٢ - خداوند سبحان مخلوقات را براى سود بردن نيافريده است .
در اين مورد هم كه خداوند مخلوقات را براى چه آفريده است بشر با عينكى كه ساخته شده از معلومات محدود و خواستهها و آرمانهاى خود او ميباشد ، به پاسخگوئى مى پردازد و گمان مى برد كه خداوند ذو الجلال مخلوقات را براى بدست آوردن منفعت آفريده است بينوا انسان است كه با اين كه قدرت بر طرف كردن بينوائى خود را دارد ، باز به ادامهء بينوائى خود تن مى دهد . انسانى كه مى خواهد همهء واقعيّات را با مغز محدود و وابسته به محسوسات و خواستههاى مربوط به غرايزش تفسير و توجيه نمايد ، بينوا است زيرا كه اين قدر تجربه نكرده است كه بداند هر وقت در هر موضوعى كه خواسته است با الگوهاى خويشتن ( قياس به نفس ) واقعيّتها را دريابد ، بالاخره تجارب و مشاهدات برونى و گاهى هم هم رؤيتها و شهودهاى درونى ، اين خواستهء او را بر هم زده و خطاى او را اثبات نموده است . آدمى بر مبناى طبيعت نيازمندى كه دارد ، براى رفع نياز خود مى كوشد و بر مبناى خود خواهى تباه كننده اى كه دارد ، منفعت طلب