ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٦٥ - ٧ - استدلال شهودى با شهود واقعيّتها
كه بگويند : اين گونه اثبات مدّعا هم مشمول روش استدلال منطقى است كه وجود علَّت را با وجود معلول اثبات ميكند - بسيار خوب ، ما هم عشق سوزانى براى ايجاد دگرگونى در منطق نداريم ، منظور ما اينست كه استدلال با توصيف جريان ذاتى گويندهء صادق كه گفتار و كردار و انديشه هايش شهادت به واقعيّت مدّعايش مى دهند ، استدلالى است كاملا صحيح و با هر اصطلاحى كه اين استدلال مطرح شود ، مانعى وجود ندارد . اگر ما اين نوع ثبوت واقعيّتها را كه عشّاق احساساتى منطق خشك درك نمى كنند كنار بگذاريم ، هيچ راه ديگرى براى پذيرش حقايق والاى انسانى كه در عظماى تاريخ بطور فراوان سراغ داريم وجود ندارد ، آن حقايق والا كه در برابر تاريخ طبيعى انسانها مى تواند تاريخ انسانى براى انسانها اثبات كند . آنچه كه بنظر مى رسد ، اينست كه هيچ كس نمى تواند براى اثبات مدّعاى مزبور بوسيلهء استدلالى كه توضيح داديم منكر شود ، بلكه مقصود منكرين اينست كه ارزشها و بايستگيها را با اصرار شديد از مجراى استدلالهاى منطقى خارج سازند ما اين غائله را كه دانشها و ارزشها دو قلمرو جداگانه هستند ، يا نه در مباحث شناخت بطور جدّى و مشروح مورد بررسى قرار خواهيم داد .
نوع دوم ٧ - استدلال شهودى با شهود واقعيّتها :
اين شهود ممكن است بوسيلهء عقل سليم يا فطرت پاك يا نيروى ديگرى از نيروهاى مغزى و روانى صورت بگيرد .
بعنوان مثال شناخت پديدهء حيات با تعريفات و توصيفات منطقى ، مسأله ايست و شناخت شهودى حيات مسألهء ديگريست . ممكن است شخصى از نظر شناخت منطقى پديدهء حيات در حدّ اعلائى از معلومات باشد ، ولى حقيقت آنرا شهود نكند ، چنانكه ممكن است شخصى در بارهء شناخت عسل معلومات لازم و كافى داشته باشد ، ولى طعم آنرا نچشيده باشد ، يعنى شهود ذائقه اى در بارهء عسل نداشته باشد . آن نوع از شناخت حيات كه موجب مى شود امير المؤمنين ( ع ) بگويد : و اللَّه لو أعطيت الأقاليم السّبعة بما تحت أفلاكها على أن أعصى اللَّه فى نملة أسلبها جلب شعيرة ما فعلت .
( سوگند بخدا اگر همهء روى زمين و آنچه كه زير افلاك زمين است ،