ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٩١ - رازهاى نهانى براى بينا دلان آشكار ، و جادّهء حقّ براى منحرفان واضح و علامت روز قيامت براى مردم با فراست روشن است
وجود ندارد ، زيرا كسى كه خود را به زور به انكار قانون عمل و عكس العمل ( كنش و واكنش ) ملزم ساخته است با اين كه در همهء سطوح زندگى خود مى بيند ، عمدا مى خواهد نبيند و نشنود و نينديشد - آه - < شعر > چندين چراغ دارد و بيراهه مى رود بگذار تا بميرد و بيند سزاى خويش < / شعر > ٤ - چنانكه بارها متذكَّر شدهايم يا نبايد براى تفكَّر و احساس عميق شكوه و ملكوت هستى [ بجهت كورك در آوردن پشت گردن ] سر ببالا بلند كرده و آنرا مورد نظاره و تفكَّر قرار داد و يا حتمى است كه بايد اين زمزمهء اصيل را خواند كه ( رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلًا ) [١] ( اى پروردگارا ، هستى [ باين عظمت و شكوه ] را بيهوده نيافريده اى . ) اين عبارت بليك را كه بازگو كنندهء نداى فطرت همهء انسانهاى بزرگ و آگاه است ، بخاطر بسپاريد : « براى اين كه دنيا را در يك ذرّهء شن و بهشت را در يك گل وحشى ببينى بينهايت را در كف دستت نگه دار و ابديّت را در يك ساعت » با اين توضيح كه اگر كسى با عقل سليم و احساس برين در يك گل وحشى بنگرد ، با ورود به درون و احساس اين كه زيبائى آن گل وحشى بازگو كننده و نمايشگر زيبائى مطلقى است كه در آن درون شهود مى كند ، در حقيقت بهشت را مى بيند ، چنانكه اگر يك ذرّه شن را با ديدهء پيوستگى جزء به كلّ نظاره كند همهء دنيا را ديده است . با اين دريافت و احساس والا است كه در همين دقائق و ساعات ، ابديّت را مى توان مشاهده كرد چنانكه از مشاهدهء جريان سطحى از يك چشمه سار ، منبع بيكران آنرا مى توان درك كرد .
٢٩ ، ٣٧ - ما لى أراكم أشباحا بلا أرواح ، و أرواحا بلا أشباح ، و نسّاكا بلا صلاح ، و تجّارا بلا أرباح ، و أيقاظا نوّما ، و شهودا غيّبا ، و ناظرة عمياء و سامعة صمّاء ،
[١] آل عمران آيهء ١٩١ .