ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٢٧ - بار الها ، توئى كه ابديّت از آن تست و توئى پايان همهء امور كه هيچ گريزى از تو نيست
بار الها ، توئى كه ابديّت از آن تست و توئى پايان همهء امور كه هيچ گريزى از تو نيست .
اگر سر بپايين بيندازى و يك مورچهء ناچيز را در حركت ببينى ، و يا جوانهء گياه بسيار كوچكى را در حال سر بر آوردن تماشا كنى . اگر بر بال نور نشينى و با سرعتى فوق تصوّر از فضاهاى بسيار دور بگذرى و آن گاه دورترين نقاط اين كيهان بزرگ را زير پاگذارى ، در همه جا مرگ را حكمفرما خواهى يافت . اگر ساعتها در چشمان پر فروغ جوانى كه در بهار زندگى ، سر تا پايش نشاط و طراوتست خيره شوى و هيچ اثر و نشانى از فرسودگى در آن بدن رعنا و هيچ خاموشى در آن چشمان پر فروغ مشاهده نكنى ، باز صداى آهستهء پاى مرگ را خواهى شنيد كه بديدار ناخواستهء آن تازه نهال باغ وجود در حركت است ، كه وى روزگارى محدود بنام زندگى را سپرى نمايد تا فروغ را از چشمانش و طراوت را از درخت پر شاخ و برگ وجودش بگيرد و به سينهء امواج درياى فنايش بسپارد . آن همه پايدارى و مقاومت كه كوههاى سر به فلك كشيده در برابر عوامل دگرگون كننده از خود نشان مى دهند و آن همه بيكرانگى كه كهكشانها و كازارها در برابر زمان از خود ابراز مى دارند ، باز همهء آنها در مسيرى كم و - بيش طولانى كه رو به زوال كشيده شده است ، در گذرند . اگر زمانى فرا رسد كه گام از روز و شب و بامداد و غروب فراتر نهى و هر آنچه كه بعنوان مقدار يا چگونگى از زمان براى تو مطرح بود از ديدگاه تو ناپديد گردد و حتّى در لوحهء درون چيزى براى شهود تو نماند مگر يك احساس بسيار ظريفى كه ترا با جريانى در ارتباط قرار بدهد كه تعيّن و انقطاعى براى آن ديده نشود ، باز يك درك والا از گوشه اى ناشناخته از اعماق درونت ، تعيّنهاى جدا كنندهء لحظات و انقطاع آن جريان را اعلان خواهد نمود و خواهى فهميد كه همان جريان دائم نما نيز رو به پايان مقرّر خود سير مى نمايد . زيرا - < شعر > بقا ندارد عالم و گر بقا دارد فناشگير كه همچون بقاى ذات تو نيست < / شعر > آرى ، در نهاد ذات تو اى انسان ، اى بزرگ كوچك نما ، گوهريست بس شگفت - انگيز كه همان گونه كه از گوشه اى از كرهء خاكى در قفسى از كالبد جسمانى ، بر همهء عالم هستى اشراف و احاطه پيدا مى كند [ و لذا در بارهء آن نظر مى دهد و حكم صادر