ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٦١ - ترجمهء خطبهء صد و هفتم
السّنخيّة علَّة الانضمام ( سنخيّت موجب تمايل و جذب و ضميمه شدن است . ) و النّاس إلى أشباههم أميل ( مردم به كسانى كه شبيه خودشان هستند مايلترند . ) محال است كه ابو ذر غفارى ، مالك اشتر ، اويس قرنى ، قيس بن سعد بن عباده ، محمّد بن ابى بكر و عمّار بن ياسرها بتوانند لحظاتى از عمرشان را با شناخت شخصيّت معاويه و با موافقت با اميال او بگذرانند ، زيرا آن انسانهاى پاك و تهذّب يافته ، در وجود معاويه جز خود پرستى و مقام خواهى و نژاد گرائى كه همهء آنها ضدّ انسانيّتند ، چيز ديگرى نمى بينند و آنان امور مزبوره را سدّهاى غير قابل نفوذ و حجابهاى بسيار تيره اى مى بينند كه از مشاهدهء اصول ارزشهاى انسانى و عمل مطابق آنها جلوگيرى مى نمايند .
و بالعكس عمرو بن عاصها و بسر بن ارطاةها هم نمى توانند لحظاتى از زندگى كامجويانه و هوى و هوس پرستى خود را با علىّ بن ابي طالب عليه السّلام سپرى كنند ، زيرا براى آنان شنيدن اين كه دست از خود پرستى و كامجوئى و هوى پرستى برداريد ، همان قدر ناگوار است كه بآنان گفته شود : دست از خويشتن برداريد نكتهء دوم - كسى كه داراى امتيازات و عظمتهاى انسانى است ، نبايد در روياروئى با تبهكاران پستتر از حيوان خود را ببازد و ميدان را براى آن تبهكاران خالى نمايد .
نكتهء سوم - كه بسيار با اهمّيّت است ، اينست كه امير المؤمنين عليه السّلام معمولا فرماندهى اعلاى سپاهيان را در جنگها بعهده مى گرفت . اين امر نه تنها براى زير نظر داشتن همهء حوادث ميدان جنگ بوده است كه از فضاى آن خون مى بارد ، و گلها و رياحين حيات درو ميشوند و سلحشوران حالت معتدل خود را از دست مى دهند ، بلكه آن بزرگوار با حضور در عرصهء كارزار در هر لحظه اهمّيّت قرار گرفتن در مرز زندگى و مرگ را در مى يافت و فرود آمدن داسهاى برّان مرگ بر مزارع حيات انسانها را با چشم مى ديد و فريادها و نالهها و ضجّههاى آخرين را كه در نفسهاى واپسين جنگجويان ، در فضاى ميدان طنين مى انداخت ، مى شنيد و همهء كوشش و تلاش خود را