ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٣٣ - در آن هنگام كه باطل در جامعه جاى پائى براى خود پيدا كند ، همه چيز از قانون واصل خود منحرف مى گردد و سقوط جامعه فرا مى رسد
از دست مى دهد . اگر چه صدق و اخلاص ابو العلاى معرّى در گفتارش كاملا مورد ترديد است ، بلكه در مواردى فراوان خودنمائى او با ابراز خلاف واقعيّات ثابت شده است ولى مضامين ابياتى كه ذيلا نقل مى شود ، حاكى از جريانات جبرى حاكميّت جهل در يك جامعه ميباشد . ابيات زير به او نسبت داده شده است :
< شعر > ١ - فلمّا رأيت الجهل فى النّاس فاشيا تجاهلت حتّى ظنّ أنّى جاهل ٢ - إذا وصف الطَّائىّ بالبخل مادر و عيّر قسّا بالفحاحة باقل ٣ - و قال السّها للشّمس أنت خفيّة و قال الدّجى للصّبح لونك حائل ٤ - و طاولت الأرض السّماء سفاهة و فاخرت الشّهب الحصى و الجنادل ٥ - إذا فات عضدى ما تأسّف منكبى و إن بان زندى ما بكته الأنامل < / شعر > ١ - وقتى كه ديدم جهل در ميان مردم رواج پيدا كرده است ، من هم خود را به نادانى زدم بطورى كه گمان كردند من هم مانند آنان جاهلم ٢ - در آن هنگام كه مادر ( بخيلترين فرد در نژاد عرب ) حاتم طائى را با بخل توصيف نمايد و باقل ( احمقترين فرد در نژاد عرب ) قسّ بن ساعدهء ايادى حكيم معروف عرب را به احمقى معيوبش كند ٣ - ستارهء كوچك سها بآفتاب بگويد : تو مخفى ( ناپيدا ) هستى و تاريكى شب به بامداد روشن بگويد رنگ تو تاريك كننده است ٤ - و زمين از روى حماقت بآسمان گردنكشى نمايد و شنها و سنگها به ستارههاى پر نور افتخار كنند ٥ - در اين موقع اگر بازويم از بين برود شانهام بآن تأسّف نمى خورد ، و اگر بند دستم جدا شود ، سر انگشتانم بآن نمى گريد .
طغيان و طغيانگر با عظمت جلوه ميكند ، مردم با ديدهء عظمت به طاغوتها و طاغوتيان مى نگرند . آنان ادّعاى قهرمان بودن خود را بر در و ديوار جامعه ترسيم مى كنند و مردم ساده لوح و ضعيف النّفس جامعه هم ادّعاى آنان را مى پذيرند .
دعوت كنندگان به حقّ و حقيقت كم ميشوند ولى كاملا از بين نمى روند ، كم ميشوند ، زيرا وقتى كه فرياد حقّ طلبانه شنونده و گيرنده اى نداشته باشد ، انسانهاى