ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٢٤ - مطلب ششم - نويسنده مى گويد ١٧١ ظهور طبقهء روحانيون نيز مانند طبقات ديگر بر حسب طبيعت خود هيئت جامعه بوده
نيست ، بلكه همان طور كه صريحا در دو جمله ديده مى شود اين طبقه بر حسب طبيعت خود هيئت جامعه و متناسب با درجهء تمدّن تثبيت مى شود . ثانيا - اين كه مى گويد : « و بمجرّد اين كه تاريخ وجود آنها را نا لازم دانسته ، ضعيف شده بخودى خود از ميان رفتهاند » بايد پرسيد مگر بوجود آمدن طبقهء روحانيّون مستند به طبيعت هيئت جامعه و درجهء تمدّن آن نيست ، بنا بر اين ، تاريخ بعنوان يك امر انتزاعى و تجريدى نمى تواند آن طبقه را از بين ببرد ، بلكه بايد چنان تغيير و دگرگونى در طبيعت هيئت جامعه و درجهء تمدّن آن بوجود بيايد كه بتواند آن طبقه را تضعيف كرده و از ميان بردارد . از طرف ديگر بايد با يك ديد علمى به علَّت يابى ضرورت وجود طبقهء روحانيّون در جامعه پرداخته و ببينيم چه علَّتى باعث مى شود كه طبيعت هيئت جامعه و درجهء تمدّن آن ، طبقهء روحانيّت را بوجود مى آورد و ضامن ادامهء وجود آن مى گردد اين نكته ايست كه نويسنده مى بايست آن را با ديد علمى قانع كننده مطرح نمايد . اگر گفته شود : مذهب وسيلهء دست قدرتمندان براى كوبيدن ضعفاء است چنانكه در مباحث گذشته ديديم ، پاسخ اين گفتار را صريحا با برهان روشن متذكَّر شديم ، لذا نمى توان گفت : طبقهء روحانيّت آلت دست قدرتمندان است و با از بين رفتن قدرتمندان و باصطلاح كلَّىتر با از بين رفتن قدرت از بين خواهد رفت ، بلكه چنانكه در گذشته اشاره كرديم كه قدرتمندان در گذشته پيامبران را باين دليل كه مى خواهند قدرت در همهء اشكالش را از دست آنان بگيرند و با برقرار ساختن عدالت اجتماعى ضعفاء و ناتوانان را هم از آن قدرت برخوردار بسازند ، آنان را ( قدرتمندان را ) بوسيلهء مذهب تخدير ميكنند ، طرد مى كردند . در داستان سبئيّون و پيامبرانى كه قدرتمندان آنانرا تهديد به وجود مبدء و معاد مى نمودند ، آن قدرتمندان به پيامبران مى گفتند : ما به سخنان شما گوش نخواهيم داد ، زيرا شما ما را تخدير مى كنيد تا از ما بگيريد و به ناتوانان بدهيد . [١] و مولوى در تحليل علمى اين
[١] قرآن كه آخرين كتاب آسمانى است و عدّه اى كه آنرا بعنوان آسمانى بودن قبول ندارند ، حدّاقلّ مى دانند كه تاريخىترين كتاب مذهبى كه اسنادش به بانى آن مذهب صد در صد است ، بيش از ده مورد تصريح مى كند كه اين اعيان و اشراف و قدرتمندان ( ملأ ) بودند كه با پيامبران مبارزه مى كردند نه فقرا و اين پيامبران بودند كه حامى مستضعفان بودند و با فراعنه و طواغيت مبارزه مى نمودند .