ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٨٦ - ٣ - بيمارى حيرت
< شعر > لكلّ داء دواء يستطبّ به إلَّا الجهالة أعيت من يداويها < / شعر > ( براى هر دردى دوائى است كه با آن دوا معالجه مى شود ، مگر جهالت كه مداوا كننده اش را ناتوان ساخته است . ) همچنين گذراندن عمر با غفلت و فراموشكارى در بارهء مسائل اساسى حيات نيز با بيانات مختلفى مرض ناميده شده است .
٣ - بيمارى حيرت .
منظور از حيرت همان حالت ترديد اضطراب انگيز است كه از حركت در طريق مستقيم براى وصول به اهداف حيات طيّبه جلوگيرى مى نمايد نه آن حيرت والا كه عبارت است از احساس عظمت و شكوه خيره كنندهء هستى و دريافت فروغى از جمال و جلال بىپايان الهى در عرصهء هستى . بجرأت مى توان گفت : اين بيمارى روحى ناگوارترين و مخرّبترين بيمارى است كه انسان را مى تواند بيچاره و تباه بسازد . هر اندازه كه آدمى چشمان خود را از فروغ الهى در هستى بيشتر ببندد ، اين بيمارى بيشتر و عميقتر وجود او را فرا مى گيرد . براى تكميل بررسى در بارهء اين بيمارى به مباحث اين جانب در بارهء شكّ [١] و حيرت [٢] مراجعه فرمائيد .
در آخر جملات مورد تفسير حقيقتى بس آموزنده ديده مى شود كه امير المؤمنين عليه السّلام از قرآن اقتباس نموده است : فهم كالانعام السّائمة و الصّخور القاسية ( آنان مانند چهار پايانى چرنده و صخره هائى بسيار سختند . ) علَّت اين دو جمله چنين است كه حيوان بودن حيوان و سخت بودن صخره براى صخره نه تنها بيمارى نيست ، بلكه عين هويّت طبيعى سالم آن دو موجود است ، در صورتى كه موجودى كه انسان است ، بدون نقص و سقوط اختيارى ، بدرجهء حيوانيّت و سنگ خارا
[١] بررسى و نقد افكار راسل - قسمت توضيح و بررسى مصاحبهء برتراند راسل - وايت از ص ٢٧٤ تا ص ٣٠٠ .
[٢] تفسير و نقد و تحليل مثنوى ج ٦ از ص ٦٤٢ تا ص ٦٥٠ .