ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢١٣ - ٤ - ارشاد
در كسى كه صفت او است ، شايع و رايج است مانند زيد عدل يعنى صفت عدالت كه در زيد وجود دارد در غايت كمال است . البتّه اين صفات جمال و جلال در هيچ موجودى به غايت كمال جز در خداوند سبحان نمى رسد . بهر حال ، معناى جملات فوق بسيار روشن است و آن اينست كه خداوند متعال بخشندهء بىنيازى بهر نيازمندى است ، اگر نيازمند تكيه به غناى الهى نمايد و ايمان داشته باشد باين كه همهء موجوديّت او وابسته به خداوند است كه غنىّ مطلق است ، در عين فقر و مسكنت ، احساس بىنيازى از همهء موجودات جز خدا مى نمايد . احتمال ديگر اين كه بدانجهت كه همهء انسانها فقيرند : ( [ يا أَيُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَى الله وَالله هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ ] ) [١] ( اى مردم ، شما نيازمندان به خدائيد و خداوند است كه بىنياز و شايستهء پرستش است . ) و فقط خداوند است كه غناى مطلق صفت او است لذا همهء بىنيازىها و غناهائى كه در بشر ديده مى شود ، از آن خدا است و از آن مقام شامخ به انسانها و به هر موجود ديگر عطا شده است . بهمين نحو است معناى عزّ كلّ ذليل و قوّة كلّ ضعيف . مى فرمايد :
و مفزع كلّ ملهوف ( و پناهگاه يا پناه دهندهء هر دلسوخته ايست . ) كدامين انسان آگاه است كه در ميان ظلمات متراكم تخيّلات و انديشهها اگر بتواند خود را نبازد اشعّهء غير قابل توصيفى را كه بطريق مرموز آن ظلمات را مى شكافد و ديدگان آن متحيّر در ظلمات را مى نوازد ، مشاهده نكند . آن كدامين انسان عاقل است كه با فرو رفتن در امواج متوالى شكّ و ترديدها اگر خود را نباخته باشد ، تخته - پاره اى از تعقّل ناب ، به فرياد او نرسد . آرى ، نمى توان چنين انسانهائى را پيدا كرد ،
[١] الفاطر آيهء ١٥ .