ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٤٦ - ترجمهء خطبهء صد و نهم
آزمايش نيكو آفريدىخانه اى بس با عظمت بوجود آوردى [ خانهء آخرت ] و خوانى بيدريغ در آن بگستردىو در آن خوان بيدريغ انواع آشاميدنى و خوردنى و همسران و خدمتكاران و كاخهاى مجلَّل و چشمه سارها و مزارع ( باغها ) و ميوهها قرار دادىخداوندا ، سپس دعوت كننده اى فرستادى كه مردم را بسوى آن سراى جاودانى دعوت نمايدمردم نه آن دعوت كننده را اجابت كردندو نه به آن چه كه ترغيب فرمودى ، رغبت نمودندو نه به آن چه كه تشويقشان كردى مشتاق شدندآن مردم در اين دنيا رو به خوردن لاشه اى بردند كه با خوردنش رسوا گشتندو به محبّت آن لاشه اتّفاق نمودند [ آنان عاشق جيفهء دنيا شدند ] و هر كس كه به چيزى عشق بورزد بينائيش را مختلّو قلبش را بيمار نمايد [ اين عاشق كه بينائى و دل را از دست داده است ] با چشمى مختلّ مى نگردو با گوشى ناشنوا مى شنودشهوات ، عقل اين عاشق خود باخته را ضايعو دنيا قلبش را ميرانده است . نفسش واله آن جيفه [ يا دنيا ] گشته به بردگى آن جيفه در آمده و غلام [ حلقه بگوش ] كسى است كه چيزى از آن را در اختيار دارداو مى گردد بهر طرفى كه آن جيفه بگرددو روى آورد بهر سوئى كه آن موجود محقّر روى آوردآن لاشه خوار با هيچ عامل بازدارنده اى ، از معصيت خدا باز نمى ايستدو براى ايمان به خدا و مشيّت او از هيچ واعظى پند نمى گيردبا اين كه گرفتار شدگان فريب خورده را مى بيندكه بهيچ وجه نمى توانند محصول تباهيهاى خود را برگردانند و برگرداند . او مى بيند كه چگونه آنچه كه آن سرمايه باختگان نمى دانستند بر سرشان فرود آمدو آن جدائى از دنيا بسراغشان آمد كه در فكرش نبودندو قدم بسوى آخرت بر وعده اى كه داده شده بودند نهادند آنچه بر سرشان فرود آمد براى آنان توصيف نشده بودسكرات موت و حسرت فوت تاختن آوردو اعضاى آنان را سست كردو رنگهايشان را تغيير دادسپس مرگ بر فرو رفتن در وجود آنان بيفزودو ميان هر يك از آنان و سخنش فاصله انداخت اين عابر پل مرگ در ميان خانواده اش با چشمش مى نگردو با گوشش مى شنود هنوز عقلش صحيح استو مغزش بحال خود باقى استمى انديشد كه عمر خود را در كجا فانى كردو روزگارش را در چه چيزى سپرى نمودبياد مى آورد اموالى را كه جمع كرده و از چگونگى موارد طلب آن اموال چشم پوشيده از موارد حلال