ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٢٨ - هر طلايه دارى بايد به كسانى كه تكيه بر او نمودهاند ، راست بگويد و حواسّ و قواى مغزى خود را متمركز بسازد
اگر آنان مى دانستند كه چنانكه سير كنندگان خود مورد سيرند ، و نابخردانى كه بر جراحتهاى مردم مى خندند ، به جراحت خود آنان نيز خواهند خنديد ، و آنانكه مردم را گرياندهاند ، خودشان نيز خواهند گريست ، اگر مى دانستند باصطلاح ادبيّات محلَّى دير و زود دارد ولى سوخت و سوز ندارد ، قطعا تاريخ بشرى دگرگون مى گشت . ولى بديهى است كه آن تخدير و مستى را كه قدرت ، [ حتّى گاهى خيال قدرت ] در انسان ايجاد ميكند ، از هيچ شرابى ساخته نيست .
امير المؤمنين عليه السّلام فرياد مى زند : اگر دلتان به خودتان مى سوزد ، اگر واقعا موجوديّت خودتان براى خودتان مطرح است بياييد به زير دستان و بهيچ كس دروغ نگوئيد ، زيرا موج آن دروغ بحكم روح انسانى كنفس واحده است شما را هم در خود فرو خواهد برد . در جملهء و ليجمع شمله دو احتمال وجود دارد : احتمال يكم - اين كه مقصود جمع پراكندگىهاى خود پيشتاز و رهبر باشد ، بنا بر اين احتمال ، امير المؤمنين عليه السّلام از پيشتازان مى خواهد كه نخست ابعاد و نيروهاى خود را جمع و هماهنگ نمايند و طورى آنها را رها نكنند كه متفرّق و متشتّت شوند و در نتيجه شخصيّت خود آنان پر از تضادّ و تزاحم ابعاد و نيروها باشد .
احتمال دوم - اين كه مقصود لزوم جمع كردن پراكندگىهاى اهل خود ( رعيّت و مردمى كه دنباله رو او هستند ، ) ميباشد . البتّه هر دو احتمال در جملهء فوق معقول است . سپس امير المؤمنين عليه السّلام مى فرمايد : « قواى مغزى خود را تمركز بخشد » مديريّت صحيح در جامعهء انسانى ، اگر چه آن جامعه از افراد محدودى تشكيل يافته باشد ، با درك و دريافتها و معلومات سطحى و اندك امكان پذير نيست .
شخص يا اشخاصى كه مديريّت يك جمعى را مى پذيرند ، در حقيقت خواه بزبان بياورند و خواه نياورند ، ادّعا مى كنند كه ما حقيقت افراد آن جمع را يك بيك و كيفيّت حاصله از اجتماعشان را در يك نظام مى شناسيم يعنى من كه مدير اين جمعم همهء ابعاد و استعدادهاى اجزاء مجموعه اى را كه ادارهء آنرا بعهده گرفتهام چه در موقعيّتهاى اوّليّه و چه در موقعيّتهاى اثر پذيرى از علَّت ، مى شناسيم . براى چنين ادّعائى اگر معقول باشد ، جمع كردن و تمركز دادن تمامى قواى مغزى ضرورت دارد ،