ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٥٥ - نوع دوم - رفتار عادى
« صيانت ذات » ناشى نمى گردد ، و الَّا مى بايست همهء انبياء و اولياء و حكماء و پاكان اولاد آدم ( ع ) نيز خودخواه و خودكامه باشند ، زيرا همهء آنان از « صيانت ذات » كه ما آنرا اصل الاصول در متن زندگى ناميدهايم ، برخوردارند ولى آن وارستگان فهميده بودند كه چگونه بايد از « صيانت ذات » استفاده كنند و آنرا با قرار دادن در جاذبهء كمال از بيمارى تحوّل به خودخواهى وقيح نجات بدهند . پس حتمى و ضرورى نيست كه هر كس از اصل « صيانت ذات » برخوردار است ، بايد خودخواه هم بوده باشد . بنا بر اين ، رفتارهاى خودخواهانه زشت و ركيك را كه متأسّفانه زندگى اكثريّت افراد بشر را در طول تاريخ آلوده نموده است ، مى توان از گروه رفتارهاى عادى محسوب نمود . و اين وظيفهء تعليم و تربيتها است كه موادّ رفتارى شايستهء عادت را به انسانها بياموزند و آنان را براى عمل بان مواد تربيت كنند . آيا بشر را به انديشه در زندگى مادّى و معنويش عادت بدهيم ، يا به تخدير هشيارىهايش كه از حيات خود جز چند لذّت محدود در زمانى موقّت ، چيز ديگرى نفهمد اهمّيّت اين مسئله موقعى روشن مى شود كه اين اصل علمى را در پديدهء عادت بدانيم كه هر عادتى ، حسى را از كار مى اندازد و نيازى را بوجود مى آورد . مولوى مى گويد :
< شعر > خار بن دان هر يكى خوى بدت بارها در پاى خار آخر زدت بارها از فعل بد نادم شدى بر سر راه ندامت آمدى بارها از خوى خود خسته شدى حسّ ندارى سخت بى حسّ آمدى < / شعر > حسّى را كه عادت از كار مى اندازد ، احساس اثر كار زشت و مضرّ است كه بجهت عادت ، در نظر شخص معتاد آن زشتى از بين رفته است ، در صورتى كه زشتى و ضرر آن كار از بين نرفته است ، بلكه احساس زشتى آن است كه در نظر شخص معتاد نابود گشته است . امّا نيازى را كه عادت بوجود مى آورد ، عبارتست از نياز به همان موضوع كه مورد اعتياد قرار گرفته است ، مانند دخانيّات و مسكرات و غير ذلك . بنا بر اين ، بايد اعتراف كنيم كه سرتاسر تاريخ