ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٣١٥ - آرى دنبال علىّ بن ابى طالب عليه السّلام خواهند گشت ، ولى كو علىّ بن ابي طالب
العدالة الانسانيّه در آخرين سطرهاى مقدّمه اش چنين مى نويسد : و ما ذا عليك يا دنيا لو حشدت قواك و أتيت في كلّ زمن بعليّ بلسانه و عقله و قلبه و ذي فقاره ( چه مى شد بتو اى دنيا ، اگر تمامى نيروهايت را جمع مى كردى و در هر زمانى يك على مى آوردى با زبانش و عقلش و قلبش و ذو الفقارش ) ولى هيهات ديگر جامعهء بشريّت زمامدارى بر خود ببيند كه كفش خود را وصله بزند تا پا برهنگان قلمرو زمامداريش كفشى پيدا كنند و بپوشند .
پيراهن خود را بدهد آن قدر وصله بزنند كه ديگر از دادن به وصله زننده شرمنده گردد .
< شعر > كفن از گريهء غسّال خجل پيراهن از رخ وصّال خجل < / شعر > هيهات كه روزى فرا رسد كه اين كرهء خاكى مردى را ببيند كه زمامدارى چند كشور پهناور اسلامى آن روز را براى اين كه مرتكب دروغى نشود ، زير پا بيندازد . ديگر از اين پس ماندهء تاريخ نتوان توقّع انسانى را داشت كه با شنيدن ظلم بيك زن يهودى كه با جامعهء اسلامى در حال همزيستى بسر مى برد - با كشيدن خلخالى از پايش چنان مضطرب شود كه بگويد : يك انسان با ايمان با شنيدن چنين خبرى بميرد ، در نزد من مستحقّ سرزنش نمى باشد .
تاريخ بايد اين صفحات خود را طىّ كند و براى مردم خود خواهش ثابت كند كه انسانسازى و مديريّت انسان كار هيچيك از آنان نيست ، تا يك انسان الهى بنام حضرت حجّة بن الحسن عجّل اللَّه تعالى فرجه را كه نسخهء ديگرى از پدر بزرگوارش امير المؤمنين علىّ بن ابي طالب عليه السّلام است وارد عرصهء حيات انسانها نمايد و طعم حقّ و عدالت را بانان بچشاند - آرى < شعر > منتظرم تا كه فصل دى بسر آيد باغ شود سبز و باغبان بدر آيد بلبل عاشق ، بپاى گلبن توحيد اشك فشان باش تا دم سحر آيد < / شعر >