ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٤٨ - بروز اعتلا و سقوط جوامع و تمدّنها و فرهنگها از ديدگاه اسلام
و سيطرهء عامل است كه دليل برخوردارى از آنها مى باشد ، بدون اين كه هويّت شخصيّت صاحب امتياز اختيارى در كمّيّت و كيفيّت بهره بردارى خود و ديگران در بارهء آن استعدادها و امتيازات داشته باشد . اگر بخواهيم اين پديده را در صورت كلىّ آن مطرح كنيم ، بايد بگوئيم : « انسان بيگانه از خود و از استعدادها و امتيازاتش » . با اين فرض جاى ترديد نيست در اين كه فرهنگ و تمدّن چنين انسانهائى نه از هويّت مستقلَّى برخوردار خواهد بود و نه از هدفى ما فوق خود . و آنچه كه براى « انسانهاى بيگانه از خود و از استعدادها و امتيازاتش » مطرح خواهد بود ، حياتى بدون وحدت هويّت كه با كشش لذّت و نفع ادامه ، و با منتفى شدن آن دو ، سقوط خواهد نمود .
آنچه كه بعنوان فرهنگ و تمدّن و بطور كلَّى جامعهء سالم از ديدگاه اسلام مطرح است ، آن است كه داراى هويّتى سازندهء هويّت شخصيّت انسان بوده باشد . و ترديدى نيست در اين كه براى تحقّق و بوجود آمدن هويّت شخصيّت در انسان ، چنانكه شناخت عوامل وجودى آن ( خدا و طبيعت و قوانين آن ) لازم است ، همچنين به شناخت عواملى كه آيندهء اين هويّت و علَّت بوجود آمدن آن را تشكيل مى دهند ، نيازمند مى باشد ، زيرا همان طور كه امير المؤمنين ( ع ) فرموده است : إن لم تعلم من أين جئت لا تعلم إلى أين تذهب ( اگر ندانسته اى از كجا آمده اى نخواهى دانست بكجا مى روى . ) همان طور اگر حيات آدمى فلسفهء حركت خود را بسوى فردا نداند ، شناخت وى در بارهء مبدء هستى و اين كه از كجا آمده است ، ناقص خواهد بود . و بر مبناى چنين فرضى ( انسان ناآگاه از مبدء و مسير و علَّت حركت و پايان سرنوشت ) از داشتن هويّتى كه بتواند شئون مثبت و منفى حيات او