ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٣٤ - بروز اعتلا و سقوط جوامع و تمدّنها و فرهنگها از ديدگاه اسلام
اين گونه معرّفى بيش از يك توصيف اجمالى نمى باشد ، ولى براى ديدگاه ما در اين مبحث كافى بنظر مى رسد . امّا تمدّن عبارتست از برقرارى آن نظم و هماهنگى در روابط انسانهاى يك جامعه كه تصادمها و تزاحمهاى ويرانگر را منتفى ساخته و مسابقه در مسير رشد و كمال را قائم مقام آنها بنمايد ، بطورى كه زندگى اجتماعى افراد و گروههاى آن جامعه موجب بروز و به فعليّت رسيدن استعدادهاى سازندهء آنان بوده باشد . در اين زندگى متمدّن كه قطعا هر كسى ارزش واقعى كار و كالاى خود را در مى يابد و هر كسى توفيق و پيروزى ديگران را از آن خود و توفيق و پيروزى خود را از آن ديگران محسوب مى نمايد ، انسان رو به كمال محور همهء تكاپوها و تلاشها قرار مى گيرد . لذا تمدّن در اين تعريف بر مبناى انسان محورى معرّفى مى گردد ، در صورتى كه در اغلب تعريفهاى ديگرى كه تاكنون در مغرب زمين گفته شده است ، اصالت در تمدّن از آن انسان نيست ، بلكه بطور بسيار ماهرانه اى اصالت انسانيّت در آن تعريفات حذف مى شود و بجاى آن ، بالا رفتن در آمد سرانه و افزايش كمّى و كيفى مصرف ، جزء تعريف قرار مى گيرد . اين نكته را هم متذكَّر مى شويم كه مقصود ما از « انسان محورى » آن معناى مضحك نيست كه مستلزم « انسان خدائى » مى باشد ، بلكه منظور ما اينست كه محور همهء تلاشها و ارزشهاى مربوط به تمدّن بايد خدمتگزار انسان باشد نه اين كه انسان را قربانى ظواهر و پديدههاى فريبا بنام تمدّن نمايد و بعبارت روشنتر انسان در تعريف تمدّن هدف قرار مى گيرد ، و اين انسان شايستگى خود را براى هدف قرار گرفتن براى تمدّن از قرار گرفتنش در جاذبهء كمال مطلق كه خدا است ناشى مى گردد . پس از توجّه به اين مقدّمه نخست اين مسئله را بعنوان يك اصل اساسى در نظر بگيريم كه تمدّن و فرهنگ با همهء عناصر ممتازى كه دارند ، از ديدگاه اسلام در خدمت « حيات معقول » انسانها قرار مى گيرند نه « حيات معقول » انسانها در خدمت تمدّن و فرهنگى كه براى به فعليّت رسيدن استعدادهاى مثبت انسانى و اشباع احساسهاى برين او ،