ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٢٠ - تلاش انسان براى منفعت
ديگر عوامل فرعى است كه نظاره و سلطه بر تاريخ و ايجاد اجزاء و عناصر و حفظ قوانين حاكمه بر آن را در اختيار دارد . اهمّيّت عامل انسانى در شكل دادن به تاريخ در اينست كه خداوند او را مسلَّط به طبيعت نموده و قدرت تفاهم و هماهنگى با بنى نوع خود را به او عنايت فرموده است ، بنا بر اين ، همهء عوامل ديگر كه در بارهء عامل محرّك تاريخ گفته شده است ، در حقيقت مانند موادّ خامى است كه انسان مى تواند آنها را بقدر توانائى و معرفتى كه در بارهء آنها بدست آورده است ، در توجيه حيات خود استخدام نمايد و بوسيلهء آنها بتاريخ خود شكل بدهد .
ممكن است در اينجا اعتراضى شود كه گاهى بعضى از عوامل مزبور بعنوان محرّك تاريخ كه تأثير آنها را در تاريخ در درجهء دوم قرار داديم ، بقدرى شيوع و اهمّيّت پيدا كند كه خود انسان را تحت تأثير قرار بدهد و نوعى كيفيّت جبرى را در تاريخ براى او پيش بياورد در اين صورت نقش انسان در سازندگى تاريخ يا ناچيز مى گردد و يا بكلَّى از بين مى رود ، مانند عوامل سياسى . پديدهء سياست با اين كه ساختهء مغز آدمى است ، ولى اغلب بقدرى قدرت و نفوذ بدست مى آورد كه همهء انسانهاى يك جامعه را دست بسته در برابر كارهاى انجام شده و يا آنچه بايد انجام بگيرد قرار مى دهد . پاسخ اين اعتراض روشن است ، زيرا اوّلا پديدهء سياست و فعّاليّتهاى مربوط ، عبارتست از مديريّتى كه انسان در بارهء جمعى از همنوعانش تصويب و انجام مى دهد . بنا بر اين ، اين خود انسان است كه با انتخاب روش خاصّى از سياست يا حقوق يا فرهنگ تاريخ خود را شكل مى دهد ، اگر چه اين شكلگيرى با جبر پديده اى بوجود آيد كه از اختيار او خارج است .
ما با چنين جريانى در بارهء يك فرد از انسان نيز مواجه هستيم . يك فرد از انسان مى تواند كارى انجام بدهد يا شغلى را انتخاب نمايد كه بعدها نتواند از تأثير جبرى آنها خود را رها نمايد . بهمين جهت است كه در اسلام تأكيد شده