ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢١٩ - تلاش انسان براى منفعت
در نظر گرفتن خود بزرگترين نفع است ، بجاى اين راهنمائى فلسفه اى بنام اصالت منفعت را پىريزى مى كنند و مردم را كه اكثرا بجهت عدم تربيت سودجو هستند و بلكه در برابر سود هوش و عقل از دست مى دهند ، مستتر و ناهشيارتر مى سازند و رسالت خود را كه تعديل حسّ منفعت خواهى است بفراموشى مى سپارند و با اين فراموشكارى صدمه اى جبران ناپذير به حيات انسانها وارد مى آورند ، زيرا منفعتخواهى نامحدود و بيحساب ، قطعا به ضرر ديگر انسانها تمام خواهد گشت زيرا :
< شعر > ده تن از تو زرد روى و بينوا خسبد همى تا بگلگون مى تو روى خويش را گلگون كنى < / شعر > و اين ضرر مستقيما به ديگر انسانها وارد مى گردد ، و بطور غير مستقيم و در زمانى نسبتا طولانى سراغ خود انسان منفعتپرست را مى گيرد و بنا بقانون علَّيّت و يا عمل و عكس العمل - < شعر > اين جهان كوه است و فعل ما ندا سوى ما آيد نداها را صدا < / شعر > دمار از روزگار او هم در مى آورد و همان گونه كه در پنجاه و دو عامل نكبت و سقوط گفتيم : « اين منفعتگرايان و اين قدرتپرستان نابخرد نمى دانند كه همان شيران بدور از عقلند كه در سرتاسر تاريخ آتش در نيزارهائى مى افروزند كه خود در آنها زندگى مى كنند » اين سه عامل اساسى ( خدا ، انسان ، آنچه كه به سود انسانها است ) مانند سه جزء معمولى از يك عامل مركَّب نمى باشند . يعنى چنين نيست كه عامل محرّك تاريخ يك كلّ مجموعى است كه جزء يكم ، آن خدا و جزء دوم آن ، انسان و جزء سوم آن هر حقيقتى است كه به سود انسانها مى باشد ، بلكه هر يك از دو عامل دوم و سوم ( انسان و آنچه كه بسود اوست ) بعدى از تاريخ و كيفيّت اوّليّه و ثانويّهء آن را مى سازند و خداوند سبحان فوق همهء دو عامل اساسى و