ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٩٥ - دليل دوم - براى اثبات اين حقيقت كه بشر براى پيشرفت و تكامل ارزشى خود بطور مستمرّ قانونى حركتى انجام نداده است
موسى خوارزمى و البتّانى و حسن بن هيثم و ابن خلدون و ابن سينا و خواجه نصير طوسى گشته است آيا امروزه مغز برتراند راسل ، و ايتهد ، سارتر و چرنيشفسكى و اومو واقعيّت جهان عينى را بهتر از محمّد بن طرخان فارابى اثبات مى كند مسلَّم است كه تفاوت ميان ديروز و امروز در اين مسئله ناشى از همان احساسات است كه در مغز كسانى موج مى زند كه از ساعت شمار ساعت آويزان شده موقعى كه ساعت شمار به ٩ مى رسد ، با جهانى روبرو مى شوند كه پس از ساعت ٨ با همهء موجوديّتش از يك الكترون و مزونهايپرون تا مجموع كيهان بزرگ ، ناگهان بوجود آمده است بهمين جهت است كه اگر كسى خواست در بارهء عللى صحبت كند كه ساعت ٨ يا پيش از آن بوجود آمده و معلولهاى خود را از ساعت ٩ به بعد بوجود خواهند آورد ، با اين داد و فرياد كه « آقا ساكت باش گذشت آن زمان كه شما بتوانيد اين مطالب را مطرح كنيد گذشت ساعت ٨ و ما اكنون در ساعت ٩ بسر مى بريم سكوت اى مرتجع عاشق حركت به قهقرا » از بحث در بارهء آن علل كاسته شده در ساعت ٨ و پيش از آن پشيمان گشته و عذرخواهى خواهد كرد ٤٦ - گويا هنوز وقت آن نرسيده است كه اين تكامل يافته در بارهء ارزش جان و جانداران بينديشد و بفهمد كه حدّ و مرز منطقهء ممنوع الورود جانهاى آدميان كجاست اصلا نبايد در برابر اين پيشرفتگان سخنى از شعر سعدى بميان بياورى كه مى گويد :
< شعر > بجان زنده دلان سعديا كه ملك وجود نيرزد آن كه دلى را ز خود بيازارى < / شعر > زيرا او نه تنها از جانهاى آدميان فقط پديدهء زيست را مى بيند كه حركت و احساس و توالد مى كند و همواره در صدد دفاع از خويشتن و آماده ساختن محيط براى زندگى مى كوشد ، بلكه او بمقتضاى درجهء اعلاى تكامل مى تواند براى يك يا چند فرد از جامعهء خود ، چنان قدرت قرار دادى بدهد كه آن احمق و يا