ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٩٤ - دليل دوم - براى اثبات اين حقيقت كه بشر براى پيشرفت و تكامل ارزشى خود بطور مستمرّ قانونى حركتى انجام نداده است
و سپس بدون اين كه مجالى به بروز استعدادهائى بدهد كه در جوامع و محيطهاى بازتر شكوفا مى شود ، بدست تاريخ مى سپارد . مسئله اينست كه چه بايد كرد كه به فعليّت رسيدن آن استعدادها و امتيازات با برخوردارى از مزاياى زندگى اجتماعى بحذف نبوغها آزاديها و احساسات و عواطف اصيل نينجامد . پاسخ و راه چارهء اين مسئله در تنظيم فرديّت افراد با زندگى اجتماعى در حدّ لازم و كافى ديده نمى شود . بنظر مى رسد كه اكثريّت قريب باتّفاق نالهها و آه هائى كه تاريخ بشرى از هشياران در ميان مستان در دفتر خود ثبت نموده است ، مربوط به نادانى آنان در بارهء رازهاى اصلى جهان هستى نبوده است ، بلكه مستند به اين بوده است كه آيا ضرورت يا شايستگى داشته است كه انسان با همهء آن استعدادها و نهادهائى كه دارا مى باشد ، با يك قيافهء نيمرخ از صدها چهرهء با ارزش در قالبهاى زندگى اجتماعى ريخته شود و سپس به بستر تاريخ بخزد بعنوان مثال : آيا ابو ذر غفارى همانست كه عوامل محيط و اجتماع او را در خود فشرده ولى تاريخ تنها نمودهايى محدود امّا در نهايت عظمت ( براى هشياران در ميان مستان ) از وى نشان مى دهد آيا واقعا سقراط با همهء نهادهايش همانست كه تاريخ يونان از قالبهاى اجتماعى خود گرفته و سمّ شوكران بدست بما نشان داده است ٤٥ - اين سؤال جدّى را هم بايد از حمايت كنندگان تكامل پرسيد كه : براستى ، اى دوستان عزيز ، در همين منزلگه از رشد و تكامل كه رسيدهايد ، چند دقيقه توقّف كنيد و نترسيد ، تكامل دير نمى شود و بما بگوئيد : ببينيم : واقعا انسان ماشينى امروزى و ماهيگير معمولى مغرب زمين و ديگر آچار و بيل - بدستهاى تكامل يافتهء ارسطوى پير و افلاطون كهنسالند كه فعّاليّت مغزى هر يك از آنها [ با قطع نظر از اين كه تا امروز چه مقدارى از محصولات مغزى آنان از واقعيّت برخوردار مى باشد ] بالاتر از اين ، آيا واقعا مغز رياضيدانان و هندسه دانان امروزى ما تكامل يافته تر از مغز اقليدس و ارشميدس و شيخ