ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٦٨ - دليل دوم - براى اثبات اين حقيقت كه بشر براى پيشرفت و تكامل ارزشى خود بطور مستمرّ قانونى حركتى انجام نداده است
بزرگ بينى » و خود كوچك بينى نجات پيدا كند و بعبارت كلَّىتر اين موجود تكامل يافته هنوز نمى داند كه اصل « صيانت ذات » را كه ما آنرا اصل الاصول مى خوانيم چگونه مورد بهره بردارى قرار بدهد .
٧ - اين بينواى بينوايان ولى پر ادّعا مخصوصا پر ادّعا در تكامل ، هر موقعى كه قدرتى بدستش رسيده است ، « از شدّت تكامل » نخست خود آن قدرتمند از مالكيّت بر خويشتن ناتوان گشته و همهء اصول و قوانين انسانى را زير پا گذاشته و سپس همان قدرت را در راه تخريب و نابود كردن قدرتهاى ديگران مستهلك ساخته است كه بان قدرتمندان مسلَّط شود و ارادهء زندگى آنان را مشروط به ارادهء خود نمايد با اين حال ، باز مى گويد : من تكامل يافتهام اين قدرتمندان نابخرد نمى دانند كه همان شيران بدور از عقلند كه در سرتاسر تاريخ آتش در نيزارهائى مى افروزند كه خود در آنها زندگى مى كنند نادانتر از آنند كه بدانند كه در آن آبادى كه ساختمانهايش از نى و بورياست ، با آتش نبايد بازى كنند و بقول سعدى : « آن را كه خانه نيين ( از نى ساخته شده است ) بازى نه اين است . » ٨ - اين تكامل يافته هنوز نمى داند كه از شخصيّتهاى بزرگ و نوابغى كه خداوند متعال براى پيشرفت انسانها به جوامع عنايت مى فرمايد ، چگونه استفاده كند . گاهى از اين شخصيّتها بتهائى مى سازد و همهء ارزشها و اصول انسانى را قربانى آنان مى نمايد . گاهى ديگر چنان آن شخصيّتها را سركوب مى كند كه حتّى نام و نشانى از آنان را زنده نمى گذارد و هنوز اين تكامل يافته نفهميده است كه بايستى از امتيازاتى كه شخصيّتهاى بزرگ دارا مى باشند ، با كمال قدردانى از آنان [ نه با عشق و پرستش بر موجوديّتشان كه دير يا زود در زير خاكهاى تيره خواهد پوسيد ] بهره بردارى كنند و هرگز شخصيّتها را به مرحلهء مطلق نرسانند كه هيچ انسانى نه بمرحلهء مطلق مى رسد و نه ظرفيّت شنيدن چنين سخنى را دارد كه به او بگويند : « تو از نظر عظمت