ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٦٧ - دليل دوم - براى اثبات اين حقيقت كه بشر براى پيشرفت و تكامل ارزشى خود بطور مستمرّ قانونى حركتى انجام نداده است
فرياد مى زنيم : انسان سر فصل تكامل است انسان تكامل يافته رو به تكامل بيشتر مى رود ٣ - يكى از علامات بسيار جالب تكامل بشرى خشكيدن چشمه سارهاى عواطف و احساسات شريف و نيروبخش حيات است كه بشر امروزى را بيچاره كرده است ٤ - اين هم نوعى از منطق تكامل است كه قدرت را در برابر حقّ مى نهد و اين مسئله را بوجود مى آورد كه « آيا حقّ پيروز است يا قدرت » انسان با طرح اين مسئله ، رسوا كننده ترين اعتراف را در بارهء عقب ماندگى خود از رشد و تكامل ابراز مى نمايد . مسلَّم است كه قدرت اساسىترين عامل طبيعى حركات و تحوّلات و بروز نمودها و مختصّات اشياء در نظم هستى است ، بنا بر اين ، قدرت بزرگترين نعمت خدادادى براى عالم وجود است . با اين وصف وقتى كه آدمى اين مسئله را مطرح مى كند كه « آيا حقّ پيروز است يا قدرت » نخست قدرت را مساوى باطل فرض مى كند و سپس مسئلهء فوق را طرح مى نمايد .
٥ - يكى ديگر از علامات تكامل اين موجود اينست كه در طول هزاران سال كه از ديدگاهها و جنبههاى گوناگون با خويشتن سرو كار داشته زيستشناسى اعضاء شناسى ، روانشناسى ، حقوق ، اقتصاد ، اخلاق ، سياست و هنر و دهها امثال اين علوم را در بارهء خويشتن بوجود آورده است ، ولى از شدّت اوج تكامل هنوز نمى داند « من » چيست و هر وقت با امثال اين گونه مسائل مواجه شده است با اين جمله كه اساتيد و رهبران ما مى فهمند و يا در آينده معلوم خواهد گشت ، خود را تسليت مى دهد و در اين زندگى با من مجهول ميليونها حقّ و امتياز همديگر را پايمال نموده و تا فرداى ناپيدا و تا رو يا رويى با اساتيد و رهبران ، ميلياردها ميليارد انسان ، راهى زير خاك تيره مى گردند .
٦ - اين انسان تكامل يافته خواه « من » خود را شناخته يا نشناخته باشد ، در هر دو حال نتوانسته بان اعتدال روانى موفّق شود كه از دو بيمارى « خود -