ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٦٦ - دليل دوم - براى اثبات اين حقيقت كه بشر براى پيشرفت و تكامل ارزشى خود بطور مستمرّ قانونى حركتى انجام نداده است
ادّعاى تكاملى كه بشر براه انداخته است فقط مى تواند تسليتى بر ورشكستگى و عقب ماندگى خود بوده باشد . ١ - آيا بشر توانسته است قدمى در راه توسعه و تقويت هشيارىهاى خود بردارد آيا در تعليم و تربيت نسلها ، اصرار شده است كه :
< شعر > چون سر و ماهيّت جان مخبر است هر كه او آگاه تر با جانتر است < / شعر > پس بايد بر آگاهيها و هشيارىهاى مردم افزود ، يا اين كه هر چه زمان پيشرفته ، انواع بيشترى از عوامل تخدير و سركوبى هشيارىها رواج پيدا كرده است آيا مضامين ابيات زير كه از جلال الَّدين مولوى است ، چاره جوئى شده است ، يا اين كه مبارزه با هشيارىها و سركوب آنها ، با گذشت زمانها رو به افزايش گذاشته است :
< شعر > جمله عالم ز اختيار و هست خود مى گريزد در سر سرمست خود مى گريزند از خودى در بيخودى يا به مستى يا به شغل اى مهتدى تا دمى از هوشيارى وا رهند ننگ خمر و بنگ بر خود مى نهند < / شعر > ادّعاى تكامل با اين وضع چه معنا دارد بايد گفت : بدانجهت كه بشر با تكامل سرو كارى ندارد ، لذا خود را به پيدا كردن پاسخ اين سؤال مجبور نمى بيند ٢ - در مسير تكاملى كه اين عاشق تكامل پيش گرفته است ، عشقهاى سازنده و بوجود آورندهء خيرات ، از صحنهء زندگى رخت بر بسته است . عشقهائى كه بشر هيچ كار بزرگى را در طول تاريخ بدون استمداد از آنها نتوانسته است انجام بدهد . من از وجدان انسانها مى پرسم نه از انديشههاى حرفه اى سودجو ، آيا اين عشقهاى سازنده دوشادوش پيشرفت تكنيك ( صنعت ) پيش رفته است آيا كمپيوترها اين عشقها را در درون مردم مورد تشويق قرار مى دهند با اين كه مى دانيم پاسخ اين گونه سؤالات منفى است ، با كدامين منطق و وجدان