ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٤٤ - ١٨ - نظراتى كه بعنوان عامل محرّك تاكنون ارائه شده است
دلائل متقنى كه فاعليّت خداوندى را اثبات مى كند براى يك برگ درخت يا يك شاخ مورچهء ضعيف يا ترانهء يك پرندهء ظريف و ناتوان بر يك شاخسار و براى كيهان بزرگ كه ميلياردها خورشيد و ثوابت و سيّارات در خود دارد ، همان دلايل فاعليّت خداوندى را بر موضوع و موادّ تاريخ بشرى نيز اثبات مى كند .
بعنوان مثال : اگر نظمى كه در عالم هستى اثبات كنندهء خداوند ناظم هستى است ، در موضوع و موادّ تركيب كنندهء تاريخ وجود نداشت ، يعنى وجود و عدم هر چيزى بدون شرط و قيد در همهء احوال محتمل بود ، حتّى زندگى يك روز بشر قابل تفسير و تحليل نبود ، چه رسد به هزاران سال كه با متشكَّل ساختن تاريخ خود ، از آن عبور نموده و بدوران كنونى رسيده است . همچنين اگر بخواهيم با دليل « وجود ثوابت در متغيّرات » دخالت خداوندى در جهان هستى را اثبات كنيم ، همان دليل در موضوع و موادّ ( اجزاء و عناصر تشكيل دهندهء تاريخ ) نيز قابل تمسّك مى باشد . باضافهء يك جريان بسيار روشن و با اهمّيّت كه در سرتاسر تاريخ كه فقط فراموشكاران و محدود نگران آنرا مورد توجّه قرار نمى دهند و آن جريان عبارتست از آنچه كه تا حدودى در ادبيات زير از انورى آمده است :
< شعر > اگر محوّل حال جهانيان نه قضاست چرا مجارى احوال بر خلاف رضاست بلى قضاست بهر نيك و بد عنان كش خلق بدان دليل كه تدبيرهاى جمله خطاست هزار نقش بر آرد زمانه و نبود يكى ، چنانكه در آيينهء تصوّر ماست < / شعر > آيات فراوانى در قرآن مجيد دخالت قدرت و مشيّت خداوند سبحان را در جريان حيات بشرى در تاريخ و قرار گرفتن آن در تحوّلات و فراز و نشيبها تذكَّر داده است . بعنوان نمونه : ( وَجَعَلْنا بَيْنَهُمْ وَبَيْنَ الْقُرَى الَّتِي بارَكْنا فِيها قُرىً ظاهِرَةً وَقَدَّرْنا فِيهَا )