فصول الحکمة؛ شرح فارسی بر منظومه(مبحث الهیات) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٥٧٩ - بحث هفتم سبب احتياج ممكن به مؤثر
بگوئيم:
حدوث از وجود متأخّر بوده و وجود نيز از ايجاد تأخّر داشته و ايجاد از
حاجت و حاجت از علّتش مؤخّر است از اينرو اگر علّت حاجت را حدوث بدانيم
اعمّ از آنكه علّت مستقلّ بوده يا جزء آن فرض شده و يا شرط آن باشد لازمه آن
اينستكه وقتى مراتب عديده را منظم و در طول هم قرار ميدهيم حدوث چ ند مرتبه از
خودش متأخّر باشد يعنى بايد بگوئيم:
شيىء حدوث پ يدا كرد پ س ممكن است، پ س محتاج است پ س مؤثّر آنرا
ايجاب و ايجاد نمود پ س ايجاد شد پ س حادث مىباشد.
و نيز چگ ونه تصوّر كنيم كه حدوث علّت فقر و احتياج است و حال آنكه
وجود ممكن مشروط است به سابق بودن عدم.
توضيح
قوله: و يوضحه قولنا: ضمير مفعولى در « يوضحه » علّت نبودن حدوث براى فقر
راجع است.
قوله: بان تكون هى هو مع الحدوث: ضمير « هى » به علّت و ضمير « هو » به
امكان عود مىكند.
قوله: بان تكون هى الحدوث: ضمير « هى » به علّت عود مىكند.
قوله: ان يكون علّة و الحدوث: الخ: ضمير در « يكون » به حدوث برمىگردد.
قوله: و تأخّر عنه بمراتب: ضمير در « تأخّر » به حدوث و در « عنه » به وجود
راجع است.
قوله: لانّه عبارة عن مسبوقيّة الوجود بالعدم: ضمير در « لانّه » به حدوث عود
مىكند.
قوله: فلو كان علّة للحاجة: ضمير در « كان » به حدوث راجع است.