فصول الحکمة؛ شرح فارسی بر منظومه(مبحث الهیات) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٨٩٧ - فاعل بالتجلى بودن نفس
بعلم بذوات قوى است سپس كلام را بعلم دوّم نقل مىدهيم و مىگوئيم طبق
فرض اين علم نيز حصولى و بكمك ارتسام صور در نفس قوى است بمعناى
استعمال نفس قوى را در انتقاش صور آنها باز در اين استعمال لازمهاش علم سوّمى
است كه محتاج اليه نفس است و اين سلسله تا بىنهايت پ يش مىرود و مستلزم
تسلسل مىشود كه آنهم باطل است.
٢- علم بلحاظ اينكه بمعناى حصول صورت مدرك « بفتح راء» است نزد
مدرك « بكسر راء» لا جرم لازمه ارتسام قوى در قوى حصول قوى است در نزد ذات و
حال آنكه اين قوى از عالم مادّه و جسمانى است و جسمانيّت مانع از حصول و
ادراك مىشود.
و امّا سوّم: آن نيز بدو جهت باطل است:
١- غير از قوى و قوّه عاقله وعاء و ظرف ديگرى براى ارتسام صور نيست.
٢- بفرض غير از قوا و قوّه عاقله آلت ديگرى اگر باشد طبق آنچه قبلا گ فته
شد بايد آن نيز معلوم نفس باشد همانطورى كه قوا بعد از ارتسام صورشان معلوم آن
هستند و چ ون طبق فرض اين علم نيز حصولى است محذور قبلى كه تسلسل باشد
بهمان تقرير لازم مىآيد.
فاعل بالتّجلّى بودن نفس
و مىتوان نفس را نسبت بصور و قوا فاعل بالتّجلّى دانست زيرا وجود فعلى
صور و قوا عين علم فعلى نفس به آنها است چ نان چ ه علم نفس به آنها همان علم نفس
بذاتش است و چ ون علم نفس به ذاتش بر وجودات متكّثره و مفصّله و بر علم فعلى به
آنها مقدّم است پ س لا جرم نفس در علم بذاتش كه عين ذاتش است بجميع صور و
قوى اجمالا عالم بوده و در عين حال اين صور و قوى بكشف تفصيلى نزد آن حاصل
و حاضر هستند.
قوله: و ان لم يكن لها الخ: يعنى اگرچه نفس بعلم حاصل از صور و قوا عالم
نبوده مگر بعد از رسيدن بمرحله كمال و اين عبارت گ ويا دفع توهّم و دخل مقدّرى