فصول الحکمة؛ شرح فارسی بر منظومه(مبحث الهیات) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٨٦٩ - تقسيم عدم و ملكه
براى ملكه در وقت اتّصاف بوده همچون عدم لحيه در شخص كوسج يا در وقت
نباشد و اعمّ از آنكه قابليّت بحسب نوع بوده يا بملاحظه جنس باشد نظير نابينائى در
عقرب اين قسم از تقابل را عدم و ملكه حقيقى گ ويند.
لازم بتذكّر است مثال دو قسم مذكور (يعنى موردى كه قابليّت موضوع عدم
براى ملكه در وقت بوده و آنجائيكه قابليّت نوعى باشد) همان دو مثالى است كه در
نظم مذكور است يعنى مروده و عمى.
سپس مىفرمايد:
پ س به تقابل عدم و ملكه مردوده و نظير آن يعنى اعدام در غير وقت و نيز مانند
عمى در شخص اكمه و غير اكمه از كسانيكه بحسب نوع نه بلحاظ شخص قابليّت
اتّصاف بآن را دارند را ملحق نما.
شرح فارسى:
توضيح
٤- تقابل عدم و ملكه
آنست كه بين دو امرى بوده كه يكى وجودى و ديگرى عدمى بشرطى كه
موضوع امر عدمى قابليّت پ ذيرش امر وجودى را داشته باشد كه از امر وجودى بملكه
يا قنيه و از عدمى بعدمى تعبير مىكنند.
تقسيم عدم و ملكه
عدم و ملكه بر دو قسم است: حقيقى، مشهورى.
حقيقى: اگر قابليّت در عدم بطور مطلق اعتبار شود و اختصاص بوقتى دون
وقتى نداشته باشد و نيز چ ه قابليّت نوعى بوده و چ ه جنسى از آن بعدم حقيقى و از
وجودى در مقابلش بملكه حقيقى تعبير مىكنند.
مثال اوّل: همچون اطلاق بىريش بر شخص كوسج يا بر طفل امرد كه در
كوسج قابليّت هست ولى در امرد نيست معذلك اطلاق عدم بر هر دو صحيح است.
مثال دوّم: نظير اطلاق كور بر كسى كه بىچشم است كه اين اطلاق
باعتبار قابليّت در نوع است نه در شخص.