فصول الحکمة؛ شرح فارسی بر منظومه(مبحث الهیات) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٧٥٠ - وجود بالعرض در كلى طبيعى
مىباشد.
قوله: و لمّا ذكرنا انّ الشّخص الخ: لمّا شرطيّه و جوابش اشرنا الى ان الوساطة
است.
قوله: و كانت على انحاء: حاصل تقسيم كه مرحوم مصنّف براى واسطه در
عروض در اينجا نموده است سه مىباشد.
١- آنكه صحّت سلب عارض از ذى الواسطه واضح و آشكار باشد
چ نان چ ه در هر جائى كه وجود واسطه از ذى الواسطه بالعيان ممتاز باشد اينطور است
همچون سفينه و جالس آن.
٢- آنكه صحّت سلب عارض از ذى الواسطه خفى باشد و آن در هر
جائى است كه واسطه از ذى الواسطه وجودا امتياز بارزى نداشته باشد مانند
« بياض و جسم ابيض» كه وجود بياض يعنى وجود جسم است فلذا اشاره به جسم
اشاره ببياض نيز هست.
٣- آنكه صحّت سلب عارض از ذى الواسطه در كمال خفا باشد و آن در
هر جائى است كه واسطه با ذى الواسطه در وجود متّحد باشد بطورى كه در خارج
به هيچ وجهى از هم ممتاز نباشند مانند جنس و فصل كه تحصّل جنس در خارج
بواسطه فصل است و در اين ظرف هيچگونه ميزى بين اين دو نيست.
قوله: لا سيّما فى البسائط: مراد بسائط خارجى است نظير اعراض كه در خارج
اجزاء صورى و مادّى نداشته و اتّحاد جنس با فصل در اين سنخ از وجودات اشدّ و
اكد است.
قوله: و كلّ مبهم فى معيّنه: زيرا وجود مبهم همان وجود معيّن است فقط
باجمال و تفصيل از هم تمايز پ يدا مىكنند و الّا با قطع نظر از اين جهت وجود
منهاضى از يكديگر ندارند.
قوله: من هذا القبيل: يعنى قسم سوّم از اقسام واسطه در عروض.
قوله: بالنّظر الدقيق البرهانى: يعنى بدقّت عقل و تعمّل ذهن در مجعول اصلى
كشف مىشود كه موجود حقيقتا وصف وجود است بطورى كه در واقع ماهيّت