فصول الحکمة؛ شرح فارسی بر منظومه(مبحث الهیات) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٧١٨ - نسبت بين ذات و حقيقت و ماهيت
متضادّه يا متناقضه ديگر كه تمام از لوازم وجود ماهيّت هستند.
٢- ذات و نفس ماهيّت با قطع نظر از وجود يا عدم بطور لا بشرط مقسمى
كه در اين لحاظ نه كلّى است و نه جزئى، نه واحد است و نه كثير نه موجود است و
نه معدوم بلكه تمام اوصاف متناقضه در مرتبه ذات و ماهيّت منتفى و مسلوب هستند
زيرا همانطورى كه ماهيّت بلحاظ مرتبه ذات موجود نيت لا موجود هم نمىباشد يا
كاتب كه نيست لا كاتب نيز نمىباشد بدليل اينكه بملاحظه نحوه اوّل موضوع براى
هر كدام از صفات متناقض قرار گ رفته و حمل هر كدام بر آن صحيح است چ نان چ ه
حمل سواد و لا سواد بر جسم صحيح بوده و مىتوان گ فت: الجسم اسود يا الجسم لا اسود.
و از صحّت اتّصاف بهر كدام از متناقضين كشف مىكنيم كه جسم در مرتبه
ذات نه اسود است و نه لا اسود و اين دو صفت از لوازم وجود آن مىباشند.
قوله: على ان يكون الظّرف قيدا للمنفى لا للنّفى: اين عبارت تقرير و بيان نقيضين
است و حاصل مراد ايشان اينست:
دو قضيّه انسان كاتب است در مرتبه ذات و انسان كاتب نيست در مرتبه
ذات بلا شبهه با هم متناقض هستند چ ه آنكه نقيض كلّ شيىء رفعه و شرح آن در
بخض منطق بتفصيل گ ذشت و پ ر واضح است كه در قضيّه موجبه قيد « در مرتبه
ذات» جزء محمول است يعنى كتابت مقيّده را بر موضوع حمل نمودهايم قهرا در
نقيضش بايد چ نين باشد زيرا اقتضاى تناقض همين است و همانطورى كه در
تعريف نقيض گ فتهاند نقيض آنست كه اگر مرفوع صادق باشد آن كاذب و اگر آن
صادق باشد مرفوع كاذب باشد و در اينجا نيز چ نين است زيرا انسان اگر كاتب در
مرتبه ذات باشد قهرا لا كاتب در اين مرتبه نيست و اگر لا كاتب در اين مرتبه باشد
ديگر كاتب نمىباشد پ س از صدق يكى كذب ديگرى لازم مىآيد حال مدّعى
اينست كه ارتفاع نقيضين در مرتبه ذات جايز است يعنى صحيح است بگوئيم:
انسان كاتب در مرتبه ذات نيست همانطورى كه لا كاتب در مرتبه ذات نمىباشد
و بحسب ظاهر نبايد اين دو سلب صحيح باشند زيرا ارتفاع نقيضين عقلا
محال و غير صحيح است لذا مرحوم مصنّف مىفرمايد معناى ارتفاع نقيضين در اينجا
( رفع نقيضين از مرتبه ذات) اينست كه بگوئيم نه كاتب و نه لا كاتب هيچكدام عين