فصول الحکمة؛ شرح فارسی بر منظومه(مبحث الهیات) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٥٨٣ - بحث هفتم سبب احتياج ممكن به مؤثر
بهذا النّظر فلا عدم لتحقّق نقيضه و العدم السّابق او الّلا حق ليس
عدما له في الحقيقة لانّ عدم الشّيىء رفعه و رفعه نقيضه و اتّحاد
الزّمان شرط فى التّناقض فكانّه قيل العدم السّابق ليس عدما له لانّه
ليس نقيضا له لانّ بدله نقيضه و نقيض الواحد واحد.
ترجمه: مرحوم مصنّف ميفرمايد:
اينكه عدم بدلى را در اينجا ذكر نموديم با اينكه خصم آنرا قصد و اراده
نكرده است و جهش آنستكه خواستيم اشاره كنيم باينكه عدم شيىء در حقيقت
همين قسم از عدم مىباشد ولى باعتبار ماهيّتش من حيث هى هى و با قطع نظر از
اينكه اين ماهيّت محلّ ظهور تجلّى و نور الهى است اگرچه در زمانى باشد كه
بواسطه وجود تنور و روشنى پ يدا مىكند.
و امّا بملاحظه اينكه اين ماهيّت محلّ ظهور تجلّى و نور الهى است عدم
نمىباشد چ ه آنكه نقيض آن تحقّق دارد و عدم سابق يا لا حق بر وجود هرگز عدم
براى وجود خاصّ در واقع بحساب نمىآيند زيرا عدم هر چ يزى عبارتست از رفع آن و
رفع هر شيئى نقيض آن شيىء است و اتّحاد در زمان در تناقض شرط است پ س
گ ويا گ فته شده عدم سابق عدم براى وجود لا حق نيست زيرا نقيض آن نميباشد زيرا
بدل وجود لا حق كه عدم لا حق باشد نقيض آنست و نقيض واحد واحد بايد باشد.
شرح فارسى:
توضيح
تبصره
از چ هار احتماليكه گ فته شد صورت سوّم قطعا مقصود نيست امّا در مقام
تصوّر و احتمال ما آنرا ذكر كرديم بخاطر اينكه آنرا بدو لحاظ ممكن است در نظر
گ رفت كه بيك اعتبار حقيقتا و در واقع عدم محسوب ميشود و بلحاظ ديگر وجود
بشمار ميآيد.
امّا اعتبار اوّل:
ماهيّت عدم بدلى با قطع نظر از حصص آن كه هر كدام محلّ ظهور نور الهى