تشریح المطالب؛ شرح فارسی بر مکاسب - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٨٧٣ - مسئله هفدهم قيافهشناسى
نقل شده آمده است كه:
قيافهشناسى عبارتست از ملحق نمودن برخى از مردم ببعضى ديگر.
و در كتاب دروس و جامع المقاصد همچون تنقيح حرمت قيافهشناسى را مقيّد نمودهاند بصورتى كه امر حرام بر آن مترتّب گردد.
ولى ظاهرا مقصود همگى يك چيز بوده اگرچه عبارات با هم مختلف است يعنى بايد ملتزم شويم مراد جملگى آنستكه قيافهشناسى تنها در صورت ترتّب امر حرام بر آن حرام مىباشد نه مجرّد اعتقاد علمى يا ظنّى باينكه فلانى منسوب به ديگرى است چه آنكه بر تحريم آن هيچ دليلى در دست نيست فلذا در برخى اخبار از آوردن قيافهشناسى و اخذ نمودن بقولش نهى شده از جمله:
از كتاب خصال مرحوم صدوق حكايت شده كه معصوم عليه السّلام فرمودهاند:
من دوست ندارم كه قيافهشناسان را بياوريد.
و از مجمع البحرين طريحى منقولست كه در حديث آمده:
بقول قيافهشناس اخذ نكنيد.
و برخى از اهل سنّت گفتهاند:
حضرت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بقول قيافهشناس حكم مىفرمودند.
ولى اين معنا در اخبار ما انكار گرديده و كلام ايشان مردود قرار داده شده است و شاهد بر اين گفتار روايتى است در كتاب كافى شريف، از زكريّا بن يحيى بن نعمان صيرفى، وى مىگويد:
از على بن جعفر شنيدم كه براى حسن بن حسين بن على بن الحسين حديث مىگفت و مىفرمود:
قسم بحقتعالى كه خداوند ابو الحسن الرّضا عليه السّلام را يارى فرمود.
حسن گفت: آرى بخدا، فدايت شوم، برادرانش بر او ظلم نمودند.
على بن جعفر فرمود: آرى بخدا، ما عموها نيز بر او ستم نموديم.
حسن گفت: فدايت شوم شما در حقّ ايشان چه كرديد؟! من نزد شما حاضر نبودم.