تشریح المطالب؛ شرح فارسی بر مکاسب - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٧٧٤ - امر سوم در بيان مستثنيات غيبت
ذنبا و لم يشهد عليه بذلك شاهدان فهو من أهل العدالة و السّتر، و شهادته مقبولة و ان كان في نفسه مذنبا، و من اغتابه بما فيه فهو خارج عن ولاية اللّه تعالى، داخل في ولاية الشّيطان الى آخر الخبر: دلّ على ترتّب حرمة الاغتياب، و قبول الشّهادة: على كونه من أهل السّتر، و كونه من أهل العدالة على طريق الّلفّ و النّشر أو على اشتراط الكلّ: بكون الرّجل غير مرئيّ منه المعصية، و لا مشهود عليه بها.
و مقتضى المفهوم جواز الاغتياب مع عدم الشّرط خرج منه غير المتجاهر.
و كون قوله: من اغتابه الى آخره جملة مستأنفة غير معطوفة على الجزاء خلاف الظّاهر.
ترجمه:
سپس مرحوم مصنّف مىفرمايند:
بنابراين كه هرغرض صحيحى مجوّز ارتكاب غيبت باشد بايد بگوئيم ديگر موارد استثناء منحصر در عدد معيّن و محدودى نمىباشد.
بلى، ظاهرا دو مورد از حرمت غيبت مستثنا است ولو مصلحتى در آن نباشد و آندو عبارتند از:
اوّل: جائيكه شخص مورد غيبت متجاهر بفسق باشد مثلا علنا شرب خمر نموده يا بطور واضح و روشنى متعرّض نواميس مردم مىشود، در اينجا غيبت وى جايز است بدون اينكه مشتمل بر مصلحتى باشد زيرا كسيكه از ظهور فسقش بين مردم هيچ اباء و كراهتى ندارد قطعا اگر از آن به شخص فاسق و مرتكب گناه در جامعه ياد كنند كراهتى نخواهد داشت.
بلى، اگر در مقام مذمّت و ملامتش برآيند البتّه بدحال شده و از عنوان مذمّت كراهت پيدا مىكند ولى درعينحال باز فاعل غيبت در اينجا مرتكب عصيان و گناه نشده چه آنكه ملامت بر فسق شخصى كه تجاهر بآن دارد حرام نيست همانطورى كه لعنتش نيز حرام نمىباشد و قبلا گذشت و از كتاب صحاح الّلغة نقل نموديم كه در تعريف غيبت و تحقّق آن « ستر » اخذ شده فلذا بدگوئى از شخص زمانى غيبت مىباشد كه وى در ارتكاب گناه مستور باشد و از اين گذشته در اخبار مستفيضه وارد شده كه غيبت شخص متجاهر بفسق جايز مىباشد و در ذيل برخى از