تشریح المطالب؛ شرح فارسی بر مکاسب - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٧٤٦ - دواعى غيبت
٦- رشگ و حسد بردن.
٧- مسخره كردن و دست انداختن غير.
٨- بعجب آمدن.
٩- اظهار ملال و دلتنگى.
١٠- مزيّن ساختن خود بكمالات و فضائل.
الى آخر الخبر.
پس از آن مرحوم مصنّف مىفرمايند:
گاهى ذكر شخص معلوم و واضح است كه غيبت بوده و زمانى بخاطر حبّ و بغض مخفى مىماند لذا اينطور مىبيند كه غيبت نكرده و حال آنكه در اعظم افراد غيبت واقع شده است.
و از همين باب محسوب مىشود، اينكه انسان گاهى براى برادر دينى خود كه مبتلا به امرى شده در مقام غمخوارگى برآمده و مطلبى را ايراد مىكند كه مآل آن به نقصى بوده كه در فعل يا رأى او مىباشد لذا وقتى بسمع آن شخص مىرسد بدحال شده و از ذكر وى مغموم و محزون مىگردد و از اينكه گوينده نقص مزبور را براى ديگران بازگو نموده و آنرا اظهار كرده ناراحت مىشود در حاليكه گوينده مىتوانست حال وى را براى غير بنحوى بيان كند كه نام او را نبرده و بدينوسيله هم ثواب هم غم بودن در مصيبت وارده بر برادر مؤمن را احراز كرده و هم مرتكب غيبت نشده باشد ولى شيطان در مقام خدعه و نيرنگ بوده و انسان را منحرف كرده و باعث مىشود كه شخص نام طرف را ذكر كند و در نتيجه وارد گناهى عظيم شود.
شرح مطلوب
قوله: ان دواعى الغيبة: مقصود از « دواعى » اسباب مىباشد.
قوله: روى عن مولانا الصّادق عليه السّلام: اين روايت را مرحوم مجلسى در ج (٧٥) از كتاب بحار ص (٢٢٧) نقل فرموده:
قوله: اصل الغيبة: يعنى منشاء و سبب غيبت.
قوله: شفاء غيظ: يعنى زيد مثلا وقتى از عمرو در غيظ و غضب شد آتش آنرا با