تشریح المطالب؛ شرح فارسی بر مکاسب - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٧٤٤ - مقصود از ذكر
منكوب شدن و تقبيح شخص بوده لاجرم غيبت او محسوب مىشود بخلاف اينكه گفته شود:
اين گفتار مستلزم معنائى است كه آن معنا بديهىّ البطلان مىباشد.
در اين فرض البتّه چون تقبيح و از راء نسبت بصاحب مقاله نيست قهرا غيبت نيز محقّق نمىباشد، زيرا قائل وقتى مىگويد:
فلان گفتار مستلزم معنائى است كه بطلانش بديهى مىباشد منظورش اينستكه صاحب گفتار بملازمهاى كه بين مطلب و معناى بديهىّ البطلان است منتقل نشده نه آنكه امر واضح و بديهى را درك نمىكند و بسا ملازمه بين آندو امر نظرى و فكرى بوده كه عدم انتقال بآن قدح و عيبى نمىباشد، لذا نحوه دوّم را نبايد از مصاديق غيبت شمرد.
سپس مرحوم مصنّف مىفرمايند:
بسا از برخى اعلام و بزرگان نسبت ببعضى ديگر عباراتى صادر شده كه از قبيل نحوه اوّل بوده و بناچار مىبايد آنرا بر معناى ديگرى حمل كرد و بدينوسيله توجيه نمود و اساسا بايد در اينمقام از غرور و خودپسندى و حسد بردن بر ديگران و علم را وسيله استيكال و اعاشه قرار دادن بخداوند پناه برد كه ورطه خطرناك و مهلكى مىباشد.
شرح مطلوب
قوله: ثمّ انّ ظاهر النّصّ: يعنى ظاهر لفظ « ذكر » كه در نصّ وارد شده.
قوله: فهو مقابل الاغفال: ضمير « هو » به ذكر راجع است.
قوله: فهو ذكر له: ضمير در « له » به شخص برمىگردد.
قوله: و من ذلك: يعنى و از همين قبيل است (قسم غيبت).
قوله: فى تهجين المطلب: كلمه « تهجين » يعنى تقبيح نمودن و معيوب قرار دادن.
قوله: بحيث يفهم منها الازراء: ضمير در « منها » به مبالغه راجع بوده و كلمه « ازراء » يعنى تنقيص و منكوب قرار دادن.
قوله: تعريض لصاحبه: يعنى صاحب مطلب.