شرح المنظومة ت حسن زاده آملي - السبزواري، الملا هادي - الصفحة ٢١ - بررسى ماهيت فلسفه يونان باستان از ديدگاههاى گوناگون
متافيزيكى زمان و مكان تعريف نمود و خود را پيامبرى انگاشت كه به فراسوى دستگاه ذهنى و فاهمه بشر راه يافته و چنگ انداخته و كارخانه متافيزيك سازى را كشف نموده است. در نتيجه او ما بعد الطبيعه قديم را محصول اين فرايند تحليل كرده و آن را دروغين و پوچ مىخواند. وى در صدد تأسيس علم ما بعد الطبيعه جديدى بر اساس مبادى تجربى بود<![if !supportFootnotes]>[١٣]<![endif]> تا جايگزين پيكر بىجانى سازد كه خود تير خلاص را به آن زده بود.
به هر حال از كانت به بعد ديگر علم ما بعد الطبيعه در غرب نتوانست به معناى قديم آن، يعنى با اصول استوار و لا يتغير هستى شناختى سر بلند كند. افكار او به عنوان اصول موضوعه و مسلّم در فلسفههاى بعد از او تاكنون تداوم يافته و تبديل به باور و سنت فلسفى جزمى گرديد.
سر بريدن عقل به پاى تجربه و انتظار خارج از حد توان روش تجربى و معجزه خواستن از آن، مهلكهاى بود كه فلسفه غرب را قرنها در كام خود فرو كشيد. وعدههاى رؤيايى و فريبنده فيلسوفان تجربى مسلك و آن همه تفرعن طلبيهاى فلسفى نه تنها محقّق نگشت، بلكه حاصلى جز حيرت و سرگردانى و بلا تكليفى از آن به بار ننشست. البته بعدها به تدريج اين مباحث توسط فيلسوفان علم كمى تعديل و منقح گرديد كه ما در بحث طبيعت از ديدگاه متفكران غربى، در باره آن بيشتر سخن خواهيم راند.
منظور از طرح اين مطالب، تبيين بخشى از ذهنيت و پيشينه تاريخى و نحوه تفكر و موضع گيرى مورّخان معاصر فلسفه غرب در برخورد با فلسفههاى قبل از رنسانس است كه به زعم آنان دچار يونانى مآبى مىباشند.
يكى ديگر از تئوريهاى نيمه پنهان و آشكارى كه در تحليل ماهيت فلسفه