شرح المنظومة ت حسن زاده آملي - السبزواري، الملا هادي - الصفحة ٤٤ - فلسفه يونان باستان و چشم اندازهاى نوين
بعضى از فلاسفه غربى معاصر به عمق فاجعه روى داده در فلسفههاى پس از رنسانس كاملا تفطن يافته و تحليلهاى بسيار تكان دهندهاى ارائه دادهاند، مانند مارتين هايدگر (١٨٨٩- ١٩٧٦ م) فيلسوف اگزيستانسياليست آلمانى.
او معتقد است كه فلسفه در مغرب زمين پس از رنسانس از مسير اصلى خود كه وجود شناسى باشد منحرف شده و دور مانده و هويت واقعى فلسفه قرنها به طور غم انگيزى مغفول گشته و در طى اين مدت چيزى به نام فلسفه واقعى و حقيقى وجود نداشته است. وى تنها راهكار نجات بخش را بازگشت به ماهيت فلسفه يونان باستان، البته با تحليلى نو و چشم اندازى نوين مىداند. او توجه به موجود را باعث غفلت از اصل ذات وجود مىداند و اصلاح مجدد فلسفه را در توجه دوباره به وجود مىداند وى ديدگاه خود را در مقاله «فلسفه چيست» چنين بيان مىكند:
«سرانجام، شايد اكنون وقت آن است كه پس از دو هزار و پانصد سال در باب اين مسئله تأمل كنيم كه: پرسش وجود موجود چيست با چيزهايى مثل اصل يا علت چه مناسبتى دارد در اينجا وجود در چه معنايى مورد تفكر قرار گرفته است، كه با امورى مثل جهت و علت، تخصيص يافته و مطلق وجود، و وجود موجود را صورت مىبخشد»<![if !supportFootnotes]>[٤٦]<![endif]> اتين ژيلسون هم فلسفههاى بعد از رنسانس را سزاوار عنوان فلسفه نمىشمارد.<![if !supportFootnotes]>[٤٧]<![endif]> امّا صد افسوس كه برخى روشن فكران ما همچنان از زمان عقب ماندهاند و در عالم بىخبرى به سر مىبرند و اخبار سرخوردگى از معبد و قبلهگاهشان به آنان نرسيده است و تجاهل مىورزند.
به هر حال با توضيحاتى كه تا كنون داديم اميدواريم كه ماجراى اتهام يونان زدگى و قصه تحريف تاريخى يونانى مآبى فلسفه اسلامى را آشكار ساخته باشيم.