شرح المنظومة ت حسن زاده آملي - السبزواري، الملا هادي - الصفحة ٣٥٨ - غرر في الجهة
و لكن اثبات فلك محدّد الجهات آنگاه درست آيد كه فرود آمدن اشياء سنگين را از فراز به نشيب به قوّه جاذبه زمين اسناد ندهيم، و حال اين كه ثابت بن قرة از دانشمندان بزرگ پيشين متوفى ٢٨٨ ه ق، قائل به جاذبه زمين بوده است. ثابت گويد:
اگر فرض كنيم زمين متلاشى و پراكنده شود و أجزاى آن را رها كنند همه ميل به سوى يكديگر مىكنند و هرجا به يكديگر رسيدند مىايستند.
اين نظر ثابت را متأله سبزوارى در شرح اسماء در بند ششم آن «يا من استقرّت الأرضون بإذنه» نقل كرده است كه:
«و قال ثابت بن قرة: سببه- أي سبب الجذب- طلب كل جزء موضعا يكون فيه قربه من جميع الأجزاء قربا متساويا إذ عنده ميل المدرة إلى السفل ليس لكونها طالبة للمركز بالذات بل لأن الجنسية منشأ الانضمام، فقال: لو فرض أن الأرض تقطّعت و تفرّقت في جوانب العالم ثم أطلقت أجزائها لكان يتوجّه بعضها إلى بعض و يقف حيث يتهيأ تلاقيها» (شرح اسماء- ط ١- ص ٥٣).
و بعد از ثابت به چند قرن، اسحاق نيوتن نيز قائل به قوه جاذبه ارض شده است كه امروز همگان بر آن متفقاند.
شايد در بادى نظر اين سؤال پيش آيد كه اگر هبوط و سقوط اجسام به سوى زمين از قوه جاذبه زمين است، پس چرا به عكس شعله آتش و ابر و دود و بخار مثلا از زمين گريزانند و به سوى بالا شتابان مىروند جواب اين است كه اين موادّ در حقيقت ميل به بالا ندارند و به سوى بالا رفتن آنها در واقع از قوه جاذبه زمين است بدين بيان كه اجسام با هم تزاحم دارند يعنى دو جسم در يك مكان نگنجند- بلكه يكى ديگرى را دفع و رد مىكند تا خود حائز آن مكان شود. مىدانيم كه برودت سبب تكثيف هوا و حرارت موجب تخفيف آن است. هواى سرد آكنده و فشرده و سنگين است، و هواى گرم باز و پراكنده و سبك. قوه جاذبه جسم سنگين را به حكم جنسيت تجاذب، بيشتر به سوى خود جذب مىكند. حال چون هواى سنگين به فشار به سوى زمين جذب مىشود لا جرم هواى سبك را از مكانش به فشار دفع مىكند و دور مىنمايد و جاى او را مىگيرد. پس اين رفتن هواى سبك به سوى بالا در واقع پرت كردن هواى سنگين او را بدان سوى است، و انسان گمان مىكند كه بخار و شعله و مانند آنها به سوى بالا شتابان روان و از زمين گريزانند. و به همين سبب است كه اشياء خفيفه از زير آب به بالا مىآيند كه در واقع چون آب سنگينتر از آنها است، آنها را به سوى بالا دفع مىكند.
به صورت تمثيل و تنظير در نظر بگيريد دو كفه ترازو را، هرگاه سنگى به وزن يك سير در يك كفه آن بنهيم به حكم فعل جاذبيت به سوى زمين مىآيد، و كفه ديگر خالى بالا مىرود، در اين حال