شناخت نامه شيخ ابوالفتوح رازي - زمانی نژاد، علی اکبر - الصفحة ٤٥
وجه جزئى. متكلمان از اين تعبير سخت كراهت داشتند، گفتند: خداى تعالى سميع است و بصير، يعنى مى شنود و مى بيند نه به آلت چشم و گوش؛ بلكه علم به مبصرات و مسموعات دارد و اين تعبير با تعبير فلاسفه در معنا يكى است؛ امّا نزد اينان پسنديده است و تعبير فلاسفه پسنديده نيست. و ديگر فلاسفه مى گفتند: عالم حادث ذاتى است و قديم؛ زمانى متكلمين اين عبارت را نپسنديدند؛ چون گروه مردم از اين سخن، نفى واجب مى فهمند و هزار يك آنان فرق ميان حادث زمانى و حادث ذاتى نمى گذارند و نيز فلاسفه مى گفتند: «الواحد لا يصدر عنه إلاّ واحد؛ از خداى يگانه، غير يك چيز صادر نشود» و آن عقل اوّل است و همه چيز از عقل اوّل به وجود آيد. و اين تعبير را متكلمان ما نپسنديدند و مناسب فهم مردم نديدند، گفتند: خداوند تعالى اشرف موجودات را پيش از ديگران مى آفريند و هم گفتند: شايد خداى تعالى چيزى را به واسطه چيز ديگر، مثلاً اشياء را به واسطه ملايكه در وجود آورد يا ابر را به سبب باد براند و مريض را به دوا شفا دهد.
بارى، متكلمين روشى داشتند در اصول دين: به دليل عقلى تمسك مى كردند كه موجب يقين باشد يا به روايات متواتر، و از ظن و خبر واحد و ظواهر ظنّى احتراز مى جستند و همين طريقه را شيخ ابوالفتوح رحمه الله و اكثر مفسران ما برگزيدند؛ مانند شيخ طوسى رحمه الله در تبيان و طبرسى در مجمع البيان.
در عهد صفوى يا اندكى پيش از ايشان، طريقه متكلمان تغيير يافت و چون پادشاهان صفوى خود صوفى بودند و از راه تصوف به مُلك و دولت رسيدند، رواج تصوف ميان مردم از آنچه پيشتر بود، بيشتر شد و سخنان آنان اعتبارى تمام يافت و از جهتى اخبار اهل بيت عليهم السلام بيشتر ميان علماء منتشر گشت و ديگر آنكه علماى شرع، كه تا آن عهد از فلاسفه و علوم عقلى احتراز مى جستند، به حكمت رغبت كردند؛ چنان كه مجتهدين شرعى همه حكيم بودند و از جهتى علم كلام را كه متقبس از اصول اشاعره يا معتزله است، وافى به حل اسرار دين نديدند؛ چون نه به