شناخت نامه شيخ ابوالفتوح رازي - زمانی نژاد، علی اکبر - الصفحة ١٤٥
«باشم، باشى، باشد، باشيم، باشيد، باشند» و امر «باش، باشيد» به كار رفته است. در كاربردهاى بن مضارع نكته قابل اهميتى وجود دارد و آن كاربرد «مى باشد» به جاى «هست [١] » است كه از نظر معنايى نيز قابل انطباق با ساخت ويژه «دستور باش» مى باشد؛ يعنى چنين تأويلى با توجّه به نفى امرى بودن اين ساخت، دور از منطق به نظر نمى رسد كه:
دستور باش؟ دستور باشد؟ اجازه هست؟
اكنون اگر ساخت «دستور باش» را با ساخت «اجازه هست؟» در زبان فارسى امروز مقايسه كنيم، در مى يابيم كه در مقابل فردى كه براى او احترام قائل هستيم از ساخت سوم يا دوم شخص مفرد استفاده مى كنيم؛ منتها با اين تفاوت كه در ساخت ويژه ما «د» يا «ى» سوم و دوم شخص مفرد حذف مى شده است.
اكنون بعد از بررسى اجزاى تشكيل دهنده «دستور باش»، به بررسى تمام تركيب آن مى پردازيم: به طورى كه توضيح داديم، اين ساخت در نسخه هاى جديدتر به صورت «دستور باشد» و «دستورى باشد» استعمال شده است و اين ويژگى خود را از دست داده است. حال اگر بخواهيم اين دو را جدا از هم فرض كنيم، يعنى آن را فعل مركب ناقص با كاربردى ويژه ندانيم، صرف آن به صورت زير خواهد شد و چنين كاربردى و چنين فرضى با ساخت ويژه ما متفاوت خواهد شد:
دستور باشم، دستور باشى، دستور باشد، دستور باشيم، دستور باشيد، دستور باشند.
كه كاربرد اين چنين ساختى در شاهنامه فراوان ديده مى شود؛ مانند:
۰ چو دستور باشد چنين كاردانتوشه را هنر نيز بسيار دان ۰
۰ سپارى بدو گنج و تخت و سپاهتو دستور باشى و را نيكخواه ۰