شناخت نامه شيخ ابوالفتوح رازي - زمانی نژاد، علی اکبر - الصفحة ٣٤٧
اگر دانى كه هرگز پيراهنى نپوشيده و من برهنه شناختم، الاّ و اوّل او را پوشيدم، مرا تصديق كن.
عند آن حال جبرئيل آمد كه مدّت محنت به سر آمد. دعا كن تا خدا شفا دهد. او دعا كرد: «رَبَّهُ أَنِّي مَسَّنِيَ الضُّرُّ وَ أَنْتَ أَرْحَمُ الرّاحِمِينَ» [١]
و در خبر مى آيد كه: در مدت بيمارى او از اقطار زمين، بيماران و اصحاب امراض و بلايا مى آمدند و از او دعا خواستند. او دعا كرد و خداى تعالى به دعاى او ايشان را شفا مى داد، و او را گفتند: چرا خود را دعا نمى كنى؟ گفت: شرم دارم از خداى تعالى كه هشتاد سال در نعمت و عافيت او بودم، اكنون به روزى چند كه مرا ابتلاء كرد، از او عافيت خواهم. تا چندان كه در نعمت بوده ام در محنت بباشم دعا نكنم، جز كه او فرمايد مرا كه دعا كن.
انس مالك [٢] روايت كرد از رسول صلى الله عليه و آله كه او گفت: خداى تعالى ايّوب را ابتلاء كرد به بيمارى سخت تا هيجده سال در آن بماند؛ مردمان را از او ملال [٣] آمد و او را ترك كردند، مگر دو مرد از اصحاب او. يك روز گفتند: يا نبىّ اللّه ! مگر تو را خطايى رفته است كه به اين محنت گرفتار شده اى؟