شناخت نامه شيخ ابوالفتوح رازي - زمانی نژاد، علی اکبر - الصفحة ٣٩٩
وعده اى كه محمد ما را مى دهد و اين وعده ها هيچ كدام تا حال وفا نشده و به ثبوت نپيوست. اى ما هذا؛ يعنى نيست اين وعده حشر و نشر، مگر افسانه هاى پيشينيان كه محض حرف و صوت است و حقيقتى ندارد».
در اين آيه، تصريح شريف لاهيجى به اينكه كفار وعده حشر و نشر را افسانه بى حقيقت خوانده اند، قابل توجه است.
ميبدى در تفسير آيه هفده سوره احقاف، نام آن جوانى را كه با پدر و مادرش به بحث مى نشيند و از ايمان آوردن مى پرهيزد، عبدالرحمن بن ابى بكر مى آورد و از قول او دعوت به توحيد و معاد را «اوسانه پيشينيان» مى نامد. جرجانى در تفسير اين آيه مى نويسد:
«و آن كسى كه مادر و پدر خود را گفت كه: ضجارت و دلتنگى و مكروه و بدى باد شما را، اى آمده ايد و مرا وعده مى دهيد كه مرا از گور بيرون آرند زنده گردانيده يعنى مرا زنده كنند و از گور بيرون آرند؟ و حال آن است كه پيش از من چندين گروه گذشته اند و هيچ كس باز نيامده است. چون هيچ كس باز نيامده، چگونه باز آرند؟ او اين سخن مى گفت و پدر و مادرش فرياد مى خواستند به خداى و مى گفتند: الغياث باللّه ؛ از تو و از گفتار تو، واى بر تو اى فرزند! ايمان آور به خداى تعالى و رسول و به بعثت و نشور كه خداى تعالى وعده داده است، و وعده خداى تعالى حق است. او جواب داد و گفت: نيست اينكه شما مى گوييد، مگر افسانه پيشينگان. عبداللّه عباس و مجاهد و ابوالعاليه و سدى گفتند كه: اين آيت در حق عبداللّه بن ابى بكر آمد و گفتند كه: عبدالرحمن ابى بكر چون پدر و مادر او را دعوت كردند با اسلام و ايمان به خداى تعالى و بعث و نشور، او گفت: عبداللّه جذعان را و عامر كعب را و مشايخ قريش را زنده باز كنى تا من از ايشان اين حديث بپرسم تا اين را اصلى هست يا نه؟».
در اين آيه نيز، همان طور كه قبلاً تذكر داده شد، صراحت اينكه كفار، خود معاد و توحيد را خرافه اى بيش نمى دانستند نه قصه ها را، قابل توجه است.