شناخت نامه شيخ ابوالفتوح رازي - زمانی نژاد، علی اکبر - الصفحة ١٨٣
اين آب نصيبى كن و از اين گياه.
هاجر گفت: روا باشد. ايشان آنجا فرود آمدند و آن جايگاه به ايشان مأهول شد و نعمت بسيار پديد آمد و ايشان به راحت افتادند و خداى تعالى ايشان را بركاتى بداد و ايشان خدمت به واجب كردند هاجر را و اسماعيل را؛ تا اسماعيل بزرگ شد و ايشان اصحاب صيد بودند. او را صيد وحش بياموختند، و مردم خبر يافتند. روى بدان جا نهادند، و هر جنس متاع و ميوه و انواع نعمت آنجا مى بردند.
اين قصّه آن است كه چون مأمن گشت، من حيث الظّاهر؛ إمّا مِنْ حَيثِ الحُكم [١] خِلاف كردند بعضى علماء گفتند: مكّه حرم بود، پيش از آنكه ابراهيم عليه السلام دعا كرد و از عهد آدم عليه السلام كه بيت المعمور آنجا بنهادند. براى آن، او محترم شد. و پيش از آدم عليه السلام در بدايت خلق زمين كه خداى تعالى اوّل بقعه اى كه از زمين بيافريد مكّه بود، جاى كعبه. و آن را حرمى محرَّم كرد و به حرمت مميّز كرد، از همه زمين. و زمين از زير آن به در آورد. از اينجا مكّه را «ام القُرى» [٢] خواند كه اصل همه زمين از اوست و به مثابه متولّدى است از او.
و بيان آنكه مكّه هميشه محترم بود، آن است كه: در خبر مى آيد كه چون رسول صلى الله عليه و آله مكّه بگشاد، خزاعه هذيلى [٣] را بكشت. پيغامبر عليه السلام خطبه كرد و در آن خطبه گفت: بدانيد كه خداى تعالى مكّه را حرمى محرَّم كرد، آن روز كه آسمان و