شناخت نامه شيخ ابوالفتوح رازي - زمانی نژاد، علی اکبر - الصفحة ١٩٦
مى كرد. راوى خبر گويد: مجاهد را گفتم: چرا پياده آمد بر مركوبى ننشست؟! گفت: كدام چهارپاى او را مى تواند كشيد؟! چون هر گام كه او مى نهادى سه روز راه ما بودى، [١] هر كجا پا نهاده امروز آبادانى است و هر چه از ميان خُطُوات او افتاد، امروز بيابان است. به مكّه آمد و جبرئيل او را مناسك بياموخت از خداى. و آدم حجّ كرد. چون فارغ شد، فرشتگان او را تهنيت كردند، گفتند: «بَرَّ حَجَّكَ؛ حجّت پذيرفته باد». ما اين خانه را پيش از تو زيارت كرده ايم به دو هزار سال. گفت: در طواف چه گفتيد؟ گفتند: «سُبحان اللّه والحمد للّه و لا إله الاّ اللّه واللّه ُ اكبر». آدم هم اين كلمات مى گفت.خداى تعالى (عزّوجلّ) گفت: تو بيفزاى و بگو: «لا حول ولا قوّة الاّ باللّه ». آدم عليه السلامگفت اين كلمات را. چون به ابراهيم عليه السلام رسيد گفت: بيفزاى «العلىّ العظيم».
عبداللّه عباس گفت: آدم چهل حجّ كرد، از زمين هند به مكّه پياده آمد بدان خانه؛ همچنين بود تا ايّام طوفان نوح. چون ايّام طوفان نوح خواست بودن، خداى تعالى فرمود تا به آسمان چهارم بروند و يك روايت تا به آسمان هفتم، و خداى تعالى جبرئيل را فرستاد تا سنگ سياه در كوه بوقبيس پنهان كرد، صيانت آن رااز غرق طوفان.
چون طوفان كنار شد، جاى خانه خالى ماند، تا به روزگار ابراهيم عليه السلام. چون خداى تعالى به ابراهيم عليه السلام و اسماعيل عليه السلام فرمود خانه مرا به مكّه بنا كنيد، ابراهيم عليه السلام ندانست كه كجا بايد بنا كردن. گفت: بار خدايا! مرا بنماى كه كجا بايد بنا كردن اين بنا؟!حسن بصرى روايت كند از اميرالمؤمنين عليه السلام كه خداى تعالى بادى بفرستاد نرم،