شناخت نامه شيخ ابوالفتوح رازي - زمانی نژاد، علی اکبر - الصفحة ٢٤
و اين معنى نيز به پارسى كسى گفته:
{۰ برخيز و فشان درخت خرماتا شاد شوى رسى به بارش ۰}
{۰ كان مريم تا درخت نفشاندخرما نفتاد در كنارش». ۰}
ج ۴، ص ۴۸۹، در تفسير آيه «ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً رَجُلاً فِيهِ شُرَكاءُ مُتَشاكِسُونَ» گويد:
«و آن را كه مالكان مختلف باشند او را رجوع با همه بود، در ميانه مملوك بى برگ و نوا بود؛ چنان كه در مثل پارسيان گويند: شهرى بدو ميرزود گردد ويران».
ج ۵، ص ۲۹۶، در تفسير آيه «لَوْ أَنْزَلْنا هذَا الْقُرْآنَ عَلى جَبَلٍ لَرَأَيْتَهُ خاشِعاً مُتَصَدِّعاً مِنْ خَشْيَةِ اللّهِ» گويد:
«و اين بر حقيقت نيست؛ بر سبيل مثل است. درين مبالغه و مانند اين در كلام عرب و عجم اشعار ايشان بسيار است. قال ابن دريد:
{۰ لو لابس الصخر الاصم بعض مايلقاه قلبى فض اصلاد الصفا ۰}
و شاعر پارسى گويد:
{۰ گر كوه غمان ما كشيدى ماهىكوه از غم ما گداختى چون كاهى». ۰}
ايضاً ج ۵، ص ۵۹۷، در تفسير آيه «إِذا جاءَ نَصْرُ اللّهِ وَ الْفَتْحُ» گويد:
هر كار كه به نهايت رسد وقت زوال بود آن را؛ چنان كه شاعر گفت:
{۰ اذا تمّ امر بدا نقصهترقب زوالا إذا قيل تم ۰}
و شاعر پارسيان گفت: پيمانه چو پر شود بگردانندش.
ب) بعضى تعبيرات و اصطلاحات و لغات نادره اين كتاب
اغلب خصايص نحوى و صرفى و لغوى و تعبيرات نادره زبان فارسى، كه در مؤلفات قرن پنجم الى قرن هفتم هجرى مانند تاريخ بيهقى، و كليله و دمنه، و قابوس نامه، و مرزبان نامه، و اسرار التوحيد فى مقامات ابن سعيد، و چهار مقاله نظامى