شناخت نامه شيخ ابوالفتوح رازي - زمانی نژاد، علی اکبر - الصفحة ٢٦٨
و گفت: يا هذا اَنْتَ نَبىُّ مُرسَلٌ: تو پيغامبرى مرسلى؟ گفت: نه. گفت: فَمَلَكُ مُقَرَّبٌ: فريشته مقرّبى؟ گفت: نه، و لكن وصى رسول اللّه محمّد بن، عبداللّه خاتم النّبيّن. و لكن وصىّ پيغامبر خاتم، محمّد بن عبداللّه ، خاتم پيغامبران. راهب گفت: دست بگستر تا ايمان آرم.
آن گه دست بر دست او زد و گفت: اَشْهَدُ اَنْ لا الهَ اِلاّ اللّه ُ وَ اَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللّه ِ وَ اَنَّكَ وَصِىُّ رَسُولِ اللّه ِ وَ اَحَقُّ النّاسِ بِالاَمْرِ مِنْ بَعْدِهِ.
اميرالمؤمين عليه السلام عهود و شرايط اسلام بر اوها گرفت، آن گه گفت: چه حمل كرد تو را بر مسلمانى. پس از آنكه مدّتى دراز بر خلاف مسلمانى مقام كردى؟ گفت: بدان كه اين دير كه بنا كرده اند بر طلب و اميد تو بنا كرده اند، و عالمى از پيش من برفتند و اين كرامت نيافتند، و خداى تعالى مرا روزى كرد، و سبب آن بود كه در كتب ما نبشته است كه: اين جا چشمه اى است سنگى بر سر او نهاده؛ پيدا نشود اِلاّ بر دست پيغامبرى يا وصىّ پيغامبرى، و لابدّ است كه ولى اى از اولياى خدا اين چشمه بر دست او پيدا شود، و چون اين آيت بر دست تو پيدا شد، من دانستم كه تو آن ولى اى يا پيغامبرى يا وصى اى؛ لاجرم بر دست تو اسلام آوردم و به حق ولايت تو معترف شدم.
اميرالمؤمنين عليه السلام بگريست؛ چنان كه محاسن او از آب چشم تر شد. آن گه گفت: اَلْحَمد لِلّهِ الَّذِى لَمْ اَكُنْ عِنْدَهُ مَنْسيّاً الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِى ذَكَرَنى فى كُتُبه؛ سپاس آن خداى را كه مرا فراموش نكرد و ذكر من در كتب اوايل ياد كرد.
آن گه گفت مسلمانان را: شنيدى اينكه اين برادر شما گفت: گفتند: شنيديم و خداى را شكرگزاريم بر اين نعمت كه با تو كرد و با ما از براى تو. و راهب با اميرالمؤمنين به شام رفت و كارزار كرد و در پيش او شهيدش كردند، اميرالمؤمنين عليه السلام بر او نماز كرد و او را دفن كرد». [١]