شناخت نامه شيخ ابوالفتوح رازي - زمانی نژاد، علی اکبر - الصفحة ١٩٩
از كوه ابوقبيس [١] آواز آمد كه يا ابراهيم! تو را به نزديك من وديعه اى هست بستان. ابراهيم عليه السلام بيامد و سنگ برگرفت بر وفق آن جايگاه بود، نه كم و نه بيش.بعضى ديگر مفسّران گفتند: خداى تعالى هفت فرشته بفرستاد تا ابراهيم عليه السلام را يارى دادند در بناى خانه. چون فارغ شدند، گفتند: «رَبَّنا تَقَبَّلْ مِنّا» [٢] و اين از جمله آن مواضع است كه قول در او حذف كردند. تقدير اين است: «يقولان ربَّنا» و آنكه محذوف كردند در جاى حال بود و تقدير چنين است كه: «اذْ يرفع ابراهيم القواعد من البيت» و اسماعيل قائلين، والتّقدير: يا ربَّنا، ولكن حرف ندا بيفگند؛ براى آنكه كلام بر او دليل كرد «تَقَبَّلْ مِنّا» ؛ از ما بپذير و ما را ثواب ارزانى دار، براى آنكه: «إِنَّكَ أَنْتَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ» ؛ كه تو شنوا و دانايى، «سميع لاقوالنا عليمٌ بافعالنا» قول ما مى شنوى و فعل ما مى دانى؛ براى آنكه سميعى و بصيرى. (تفسير ابوالفتوح رازى، چاپ ۲، ج ۱، ص ۳۰۸ ـ ۳۲۲ و چاپ ۳، ج ۱، ص ۳۰۰ ـ ۳۱۴)
داستان اصحاب كهف و رقيم
«أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحابَ الْكَهْفِ وَ الرَّقِيمِ» (كهف ۱۸: ۹)؛ گفت: اى محمّد! تو مى پندارى كه قصّه اصحاب كهف [٣] و اصحاب الرقيم [٤] از آيات و عجايب ما