شناخت نامه شيخ ابوالفتوح رازي - زمانی نژاد، علی اکبر - الصفحة ٣٨٩
گفت: بار خدايا! اين پنج شخص كيستند كه من ايشان را بر صورت خود مى بينم؟ گفت: اينان پنج كس اند از نسل تو. ولو لا هم لما خلقتك واگر نه اينان اند، من خود تو را نيافريدمى و نامهاى ايشان از نامهاى خود شكافتم و اگر نه اينانندى من آسمان و زمين و عرش و كرسى و بهشت و دوزخ و جن و انس نيافريدمى. به عزت و جلال من كه هيچ بنده نباشد كه تا پيش من آيد و چند سپند دانه بغض اينان در دل دارد و الاّ به دوزخش برم و باك ندارم. اى آدم! اينان صفوت من اند از خلق. من به اينان نجات دهم و به اينان هلاك كنم. چون تو را به من حاجت باشد، به اينان توسل كن و اينان را وسيله و شفاعت ساز».
از چنين سطرهايى در تفسير طبرى و سورآبادى و كشف الاسرار خبرى نيست، و برعكس در تفسير كشف الاسرار ماجرا از لونى ديگر است كه در معرفى كشف الاسرار از آن سخن خواهيم گفت.
صفحات و نوشته هايى از اين گونه در سرتاسر تفسير ابوالفتوح فراوان به چشم مى خورد كه در آنها نويسنده تلاش دارد علت وجودى قصه را در خدمت عقايد مذهبى خود ـ تشيع ـ قرار بدهد.
بهتر است به نمونه كوچك ديگرى از تلاش و ديد اين چنين نويسنده توجه كنيم:
در معرفى درخت طوبا كه ما از آن در كنار مضمون درخت كيهانى اساطير ديگر، سخن گفتيم، ابوالفتوح بارها حديثهاى گوناگونى را نقل مى كند؛ از جمله اين روايت را:
«يكى در آمد و از رسول اين سؤال كرد كه طوبا چيست؟ رسول صلى الله عليه و آلهگفت: درختى است در بهشت اصل آن در سراى اميرالمؤمنين على عليه السلام و شاخه هاى آن در سراى اهل بهشت. گفتند: يا رسول اللّه ! تو را پرسيدند همين ساعت. گفتى درختى است در بهشت اصل آن در سراى من و اكنون مى گويى در سراى اميرالمؤمنين على است؟ چگونه باشد؟ گفت: نه سراى من و سراى اميرالمؤمنين على در بهشت يكى