شناخت نامه شيخ ابوالفتوح رازي - زمانی نژاد، علی اکبر - الصفحة ١٧
رسانيدند، اگر رغبت باشد شما را به ايشان رجعت كنى، بكنى بر وجه معروف و اگر نباشد، امهال و تخليه كنى تا عده ايشان به سر آيد و از بند شما بيرون شوند و ايشان را معذب ندارى، بين الباب و الدار لا ايما ولا ذات بعل، نه شوهر دارند و نه ندارند. به شما زن بى شوهر باشند و از بند شما نارسته شوهرى ديگر نتوانند كردن، و غرض از آيه، نهى از ضرار است و اين نوعى تعذيب باشد و خداى تعالى نهى مى كند از اين و آن. شاعر پارسى اين معنى در نظم آورد در حق كسى كه او را به وعده هاى خلاف معذب مى داشت و جواب كلى نمى داد تا آيس شدى و اليأس احدى الراحتين پس او ممدوحش را مى گويد:
{۰ يا مركز معروف و يا معدن احسانجز من ز تو با شكر سراسر همه انسان ۰}
{۰ ز احسان وز معروف نزيبد چو منى رانه امساك به معروف نه تسريح به احسان». ۰}
ايضاً ج ۱، ص ۴۱۵، به مناسبتى به بيت فارسى ذيل تمثل جسته:
{۰ چندان كه همى نگه كنم در كارمدر دست من امروز به جز حسرت نيست ۰}
ايضاً ج ۱، ص ۴۳۰، در تفسير آيه «كَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً بِإِذْنِ اللّهِ» به تقريبى رباعى ذيل را، كه متضمن اقتباسى از آيه مذكوره است، آورده:
{۰ شاها همه فتح در سر رايت توستوين نادره باز پسين غايت توست ۰}
{۰ هرچند كه لشكر عدو بى عدد استكم من فئة قليلة آيت توست ۰}
ايضاً ج ۱، ص ۴۵۹، در تفسير آيه «فَخُذْ أَرْبَعَةً مِنَ الطَّيْرِ فَصُرْهُنَّ إِلَيْكَ» ، به مناسبت مقام، رباعى ذيل را ذكر كرده:
{۰ سيمرغ نه اى كه بى تو نام تو برندطاووس نه اى كه با تو در تو نگرند ۰}
{۰ بلبل نه اى كه بر نواى تو جامه درندآخر تو چه مرغى و تو را با چه خرند ۰}